X
تبلیغات
تاجیک تبار

پارسی

گل نیست ماه نیست دل ماست پارسی

غوغای که ترنم دریاست پارسی

از آفتاب معجزه بر دوش می کشد

رو بر مراد و روی به فرداست پارسی

از شام تا به کاشعر از سند تا خجند

آیینه دار عالم بالاست پارسی

تاریخ را وثیقه سبز شکوه را

خون من و کلام مطلاست پارسی

روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک

چتر شرف چراغ مسیحاست پارسی

تصویر را مغازله را و ترانه را

جغرافیای معنوی ماست پارسی

سرسخت در حماسه و هموار در سرود

پیدا بود از این که چه زیباست پارسی

بانگ سپیده عرصه بیدار باش مرد

پیغمبر هنر سخن راست پارسی

دنیا بگو مباش بزرگی بگو برو

ما را فضیلتی که ما راست پارسی

قهار عاصي


+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

زبان پارسی یا پارسی دری

 

زبانی است که در کشورهای ایران افغانستان تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن میگویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران تاجکستان و افغانستان است .

در افغانستان زبانهای  پشتو. ازبکی. هزارگی. پشهی . نورستانی . ترکمنی و غیره زبانها و جود دارد که اقدام مختلف به انها تکلم مینمایند. در قانون اساسی افغانستان زبانهای پشتو و  فارسی به عنوان زبان رسمی شناخته شده اند

زبان فارسی در افغانستان میان گویندگان 31 زبان مختلف به عنوان زبان ملی شناخته و پذیرفته شده است و یگانه پل رابط و وسیله تفاهم میان اقوام و گویندگان زبانهای گوناگون در افغانستان می باشد و بی تردید عامل وحدت ملی و یگانه وسیله ساختن ملتی واحد در این کشور به شمار می رود .

توطئه تغییر نام فارسی به دری در افغانستان کنونی به دست دولت فاشیست هاشم خان در سال 1336 هش آغازشد

و نخستین بار وزارت معارف وقت بجای عنوان کتاب درسی "قرائت فارسی قرائت دری را به کار برد که هدف از آن تجزیه و تضعیف زبان فارسی در افغانستان بود .

تاریخ ادبیات فارسی

زبان فارسی برای  نخستین بار در عصر صفاریان در سده سوم هجری وارد در بارشد و توسط صفاریان بین سالهای 204-290 هجری تا حدود سند گسترش يافت  و در عصر غزنویان تا لاهور توسعه یافت.

پروفیسور عبدالاحد جاوید که پژوهش های گسترده در مورد زبان و ادب فارسی دارد می نویسد. 

نظامی گنجوی شاعر قرن ششم که از گنجه است و گنجه در قفقاز موقعیت دارد میگوید.

نظامی که نظم دری کاری اوست  - - - دری نظم کردن سزاواری اوست

 

اقبال لاهوری

 

گرچه هندی در غزوبت شکر است -- - طرز گفتاری دری شیرین تراست

میرزا اسد الله غالیب که تیموری الاصل هندی است میگوید

 

فارسی گوی تا بیبنی نقش های رنگ رنگ - - بگزر از مجموعه اردو که بیرنگ منست 

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

جایگاه زبان فارسی


زبان فارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و بعد از انقلاب مشروطه به عنوان زبان ملی ایران تبلیغ و شناخته شده‌است

ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد به طور مثال قبل از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود یا نقل می‌کنند که وقتی که شاه اسماعیل صفوی در ابتدای یکی از جنگهای خود قطعه شعری به زبان ترکی آذربایجانی برای پادشاه عثمانی فرستاد ، پادشاه عثمانی شعری فارسی را در جواب او، برای شاه اسماعیل پس فرستاد زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی و یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون  امپراتوریهای گورکانیان هند و عثمانی داشته‌است

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

پیشینهٔ زبان پارسی

زبان فارسی از شاخهٔ  هندوارویاب زیرشاجه هندوایرانی است. پیشینهٔ کهن زبان فارسی به بازمیگردد . زبان پارسی ریشه در پارسی میانه دارد و پارسی میانه ریشه دارد در پارسی باستان از ایرانی باستان،و از  زبان‌های

 

زبان اوستایی

زبان سغدی

زبان مادی

پارسی باستان

زبان سکایی

پدید آمدند. این زبان‌ها کمابیش هم‌هنگام بوده‌اند و بر یکدیگر پیشینگی نداشتند. در زمان هخامنشیان.پارسی باستان زبان رسمی امپراتور میشود

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

تاریخ ادبیات فارسی

ادبیات فارسی یاپارسی به ادبیات گفته میشود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند رخی کتابهای قدیمی در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثارکلاسیک ادبیات فارسی  قرار گرفت آوازه برخی شاعران و نویسندگان خراسان و ایران  از مرزهای خراسان و ایران فراتر رفته‌است .

شاعران و نویسندگانی نظیر فردوسی.سعدی.عمرخیام. مولانا جلاالدین محمدبلخی . صوفی عشقری           سعیده مخفی بدخشی .رزاق فانی . رفیع خاشی  شهرتی جهانی دارند

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

Image and video hosting by TinyPic

پروفیسور استاد برهان الدین ربانی

 

پروفیسور برهان الدین ربانی در سال 1940 در شهر فیض آباد مرکز ولایت بدخشان دریک خانواده مسلمان و روشن فکر به دنیا آمده است.

برهان الدین ربانی بعد از تکمیل نمودن دوره ابتدايه و لیسه شامل دانشکده شرعیات {الهیات) دانشگاه شد.

در سال 1943از دانشکده شرعیات فارغ گرد يد .

استاد ربانی در سال 1968جهت ادامه تحصیلات عالی  خویش وارد مصرگردید. و در دانشگاه الا زهر به ادامه 

تحصیلات خود پرد اخت.

در سال 1336 در دانشگاه شرعیات کابل همراه دیگر استادان آن دانشگاه نظیر استاد غلام محمد نیازی ، سید محمد موسی توانا ، وفی الله سمیعی(آخرین وزیر عدلیهٔ حکومت ظاهر استاد محمد فاضل ، عبدالعزیز فروغ ، سید احمد ترجمان و هدایت نهضت جوانان مسلمان را تأاسیس نمودند که با استعفای غلام محمد نیازی از رهبری آن در سال 1351 رهبری آن آن نهضت رااستاد ربانی با نام جمعیت اسلامی افغانستان بدوش می‌گیرد

حزب او یکی از قویترین احزاب سیاسی در پهلوی دیگر احزاب مخالف دولت افغانستان بود وهمیشه در صدد بیرون راندن نیروهای شوروی از افغانستان بود و مبارزه میکرد. تالاخرهاستاد  ربانی پس از پیروزی مجاهدین و شکست دولت دوکتور نجیب الله در 28 ژوین سال 1992 به حیث رئیس جمهور موقت افغانستان  اعلام گردید.

و در 30 دسامبر 1992 به عنوان نخستین رئیس جمهور رسمی حکومت مجاهدین در افغانستان انتخاب اعلان گردید.

حکومت مجاهدین در سال 1996 مورد حمله نیروهای پاکستانی بنام طالبان  قرار گرفت که دراین جمع پاکستانی ها. چیچن ها. انگلس ها. بعضی از اقوام داخیل کشور .  وجود داشتن

سرانجام در 28 سپتامبر 1996 کابل را که زیر حملات شدید قرارطالبان داشت بخاطر جلوگیری از کشتار غیر نظامین به طالبان  واگزار نمود و در سمت شمال کشور حکمرانی مینمود و در مقابل نیروهای طالب مقاومت مینود.   رهبر بزرگترین خزب بنام جبهه ملی و همچنان نماینده مردم بدخشان در مجلیس نماینده گان میباشد و اكنون ريس شوراي عالي صلح ميباشد

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

  Image and video hosting by TinyPic

 

شهید حبیب الله کلکانی

نخست باید متذکر شد که حبیب الله کلکانی یکی از شخصیتهای تاریخی افغانستان بوده که تا کنون بخوبی ابعاد مختلف این شخصیت شناخته نشده است.

مورخان و نوسینده گان هرکسی به هرگونه ای و به هر تعبیری درباره اش ابراز نظر کرده اند، برخی او را دزد، عده ای قهرمان و تعدادی هم او را یک عیار تمام خوانده اند. اکنون نگاهی مختصری به زنده گینامه امیرحیب الله کلکانی میکنیم.

حبیب الله کلکانی در ولسوالی کلکان سرزمین دشمن ستیز کوهدامن کابل در سال 1890 میلادی متولد گردید، در جوانی به کارهای جسمانی اشتغال داشت و گاهی هم شغل باغبانی داشته است. در سال 1919 به قطعه ای عسکری در کابل پیوست، سه سال خدمت عسکری نمود و چون به شورش مردم منگل در 1924 میلادی همدردی نشان داد، وظیفه را ترک کرد.

حبیب الله کلکانی درشورش سال 1928 میلادی در ننگرهار حاضر به همکاری با شاه امان الله شد، شاه امان الله خان هم سلاح و مهمات زیاد در خدمت وی و طرفدارانش گذاشت، اما بعدها از شاه رو گردان شد. در دسامبر همان سال با عده از طرفدارانش دست به شورش علیه شاه امان الله زد و بعد از 9 روز زد و خورد با نیروهای شاه امان الله خان وادار به عقب نشینی گردیده و بسوی پغمان فرار کرد. در 7 جنوری 1929 میلادی دوباره به کابل حمله نمود، بلاخره بعد از برخورد با نیروهای شاه امان الله خان کابل را تصرف کرد، و در 18 جنوری 1929 خود را امیر افغانستان تحت نام (امیر حبیب الله خادم دین رسولالله)اعلانکرد.

اولین سخنرانی حبیب الله کلکانی بعد از به قدرت رسیدن

بعد از به قدرت رسیدن حبیب الله کلکانی در تجلیل جشن آزادی کشور، امیر حبیب الله کلکانی به پیشگاه مردمش بی الایشانه گفت "استقلال نه از من است و نه از امان الله بلکه از شما ولس است"

هرگاه نگاه شود در تاریخ کشور، آیا شاه ویا امیری خواهد یافت که چنان بی آلایشانه و چنان فروتنانه حق و جان نثاری مردم را به درگاه مردم اعتراف کرده باشد.

افزون برگفتاربالا،در جشن آزادی کشور، حبیب الله به گسیل پیامی فرمان داد که تا به امروز هیچ قدرتمندی درتاریخ انسان فرمان نداده است. در همان جشن آزادی،او پیام تبریکی به امان الله در روم مخابره نمودو ازینکه آزادی کشورتحت رهبری شاه امان الله گرفته شده بود به آن شاه تبریک گفت.

 

نگاهی به اوصاف حبیب الله کلکانی

حبیب الله کلکانی که در کابل قدرت سیاسی را بدست گرفت افراد شکست خورده غند شاهی را که بیشترشان از قندهاربودند وبطرفداری امان الله خان دربرابر قوای خودش رزمیده بودند تمجید کرد. آن افراد اسیررا دشمنان با غیرت و نمک به حلال خطابیده و وفاداری شانرا به شاه امان الله آفرین گفت. حبیب الله به هیچ یک ازاعضای آن غند اسیر آزار نرسانید.

بایست دید و ارزیابی کرد که در آن هنگام که حبیب الله بی سواد روی همان کرسی سر خور تکیه زده بود، در مقایسه با دیگرامیران پیشین و پسین، اوچگونه فرمانروائی کرد. آنگاه در باب حبیب الله در دادگاه تاریخ میتوان سنگین و همه جانبه سخن آورد و بنیادین بیطرفانه نگاشت.

با در نظر داشت این اصل که حبیب الله دروازه مکتب را ندیده و از اندیشة خیلی پخته و دید رسته برخوردار نبوده، روش بسا کارکرد هایش و شیوه کشور داریش قابل تمجید بوده است.

اگر از جفا هائیکه زور گویان به تاریخ کشور روا داشته اند، بگذشت، نکته اساسی در پیش چشمان می استد که بعضی درباریان درنگارش خویش جستان و شتابان داوری نموده و حبیب الله را شتابزده و یکسره «دزد سر گردنه» قلمداد نموده اند. در حالیکه، برخلاف گفتار درباریان، آن انگور پرورده کوهدامن « دزد سر گردنه » نبود. روستایی بود و ساده گو، جوانمرد بود و ساده رو، کاکه بود و راست گو، ناخوان بود مگر پخته گو.

بسا ارزش های پای مردی ووفاداری را که مردم ما در تاریخ تشنه وار جستجو میکنند در کار و کردار حبیب الله می توان سراغ نمود. همان ارزش های ساده مگر نایابی را که بسا شاهان و امیران معاصر کشور کم و بیش فاقدش بوده است.

همان صفت از خود گذری، داشتن وفا، نگهداشت حرمت زنان و پاس سخن پروردگار داشتن وهمه وهمه در کردار حبیب الله بمشاهده میرسید. دم نقد، این رویداد های تاریخی می تواند حبیب الله را در دیدگاه خواننده یک جوانمرد استوار و پایمرد پایدار جوانمرد و پایمرد ایکه آب انگور و بوی گندم سرمست و چشم سیرش بار آورده بود.

 

پاسداری حبیب الله کلکانی از فامیل شاه امان الله خان

بعد ازینکه حبیب الله کلکانی به قدرت میرسد، به گفته مرحوم قاسم رشتیا یک دسته خواهران جوان امان الله در ارگ موجود بود. حبیب الله کلکانی نه تنها نگذاشت که دستان دشمنان امان الله بدامان آن دختران جوان رسد بلکه پاسدارآبرو وعزت شان گردید. در همین هنگام، شاه امان الله خود در قندهار سنگر گرفته و بسوی کابل لشکر کشید و برای گرفتن تخت و بدست آوردن سر حبیب ا لله کمر بست. حبیب الله در حالیکه حریفش را با تمام قوت در قندهار یافت از خواهران جوان امان الله وسیله سیاسی نساخت. آنان را جهت خرد نمودن شاه امان الله گروگان نگرفت. اقارب دختران را خواسته و هر خواهر جوان امان الله را به دست هرقوم و خویش شان سپرد. مرحوم رشتیا چنین حرمت گذاشتن به زنان وزنان دشمنان و چنان از خودگذری را بجزدر حبیب الله دیگر در کدام امیر و شاه در تاریخ معاصر کشور می توان سراغ کرد. به همین شکل میتوان داستان متضاد این را به قصه گرفت.

سردار محمد داود پسر عم ظاهر شاه بود. این دو در یک فامیل ودر یک چهاردیواری بزرگ شده بودند. یکی بنام شاه و دیگری بنام نخست وزیربرای سالها روی اسپ روزگار سوارو در کارزار کشور پایگه می گذاشتند. و در هر ماه ودر هر سال با تمام فامیل های خود روی یک میز نان، صف می آراستند. پیوند این دو سردارو فامیل های شان بدانجا کشیده بود که ازدواج هاصورت گرفته بود. مگر درسال 1352، زمانیکه سردار محمد داود، ظاهر شاه را برکنارو خود را مرد میدان معرفی نمود همان فامیل شاه را در ارگ زندانی و گروگان گرفت. سردار محمد داود آن فامیل را گروگان نگهداشت بخاطر همان کرسی که حبیب الله روستائی دربرابر امان الله می جنگید، و خواهران امان الله را برای نگهداشت همان کرسی گروگان نگرفته بود. مگرتا استعفانامه شاه از روم نیامد فامیل شاه را سردار داود در ارگ گروگان نگهداشت که داشت. آن بود پاسداری حبیب الله کلکانی از خواهران جوان امان الله در ارگ که امروز بنام « دزد سرگردنه » دشنام نثارش می شودو این گروگان گیری سردارداود ملقب به « رهبر » در برابر خانواده خودش

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |
Image
and video hosting by TinyPic

 روانشاد محمد طاهر بد خشی

هر قطره ء آموی خروشان   وطن

 هرصخره ء سالنگ وبدخشان وطن

  ازصلح وثبات  وسرکشی قصه کند

  بشنو  سخن  عاشق  دامان  وطن

هشتم عقرب 1312  خورشیدی روز تولد زنده یاد محمد طاهر بدخشی وتصادفا  روز هشتم ماه عقرب  1358 خورشیدی روز شهادت این آزاده مرد وطن است. تاجاییکه از دستنویسها  زنده نام محمد طاهربدخشی ، نوشته های دا نشمندان اکادمی علوم  جمهوری مستفل  تاجکستان  ودوستان نزدیک ایشان در یاد نامه ء محمد طاهر بدخشی خوانده ام  ؛ مادر محمد طاهر بدخشی   دختر  افسقال (سپیدمو )   لطف الله  "لطفی" ازخانان محلی تاجیک  وپدرش وکیل  ذاکر  نبیره ء  مرزا  عزیز  "مغل بیگی"  بوده است.

پدر کلان  مادری او  موءرخ  ،دارای کتابهای تاریخی خراسان قرون وسطا و با فیودالهای  خود ی وبیگانه  آشتی ناپذیر بوده است .

هرچند  پدر م.ط.بدخشی  زمیندار میانه حال ومتنفذ روشن بین محلی  بود ه است  ولی بدلیل ظلم وستمیکه  از محمد گل خان مهمند  ودیگر والیان ومقامات بلند پایه هیأت حاکمه ء دوران استبداد  بویژه درجریان مبارزات دوره ء هفتمم شورای ملی  دیده بود  گرایش و شعور ضداستبدادی  درژرفای ذهن  ود ماغش  بازتاب روشن داشته است. 

م.طاهر بدخشی درچنین بستر اجتماعی ، فرهنگی وملی در روز دوشنبه  8 عقرب 1312 خورشیدی ، درشهر کوچک فیض آباد  مرکز بدخشان   چشم بجهان گشود وپر ورش یافت.

درشش ساله گی اورا  به مدرسه ء مذهبی خر قه ء شریف فرستادند  .چهار سال دران  مدرسه درس خواند و آموزشهای ضروری  دینی ومذهبی را  آموخت.

درسال 23 13 خورشیدی نصاب تعلیمی بزبان فارسی دری وزبان مادری او تغییر کرد  وبیدرنگ ازمدرسه به مکتب رفت در دوره ء ابتداییه گرداننده گی اخبار دیواری "ارشاد " را بعهده گرفت . درکنفرانسهای ادبی مکتب  اشتراک  فعال کرد  هنر خطابه رادر همان نوجوانی مشق نمود . در دوره ء تعلیمات  متوسط   همکار قلمی  روزنامهء بدخشان شد  به پیروی  از  حکیم ولوالجی  موألف  " کان بدخشان "  وشاه عبد لله یمگی بدخشی  موألف "ارمغان  بدخشا ن"  این دو شهید  راه آزادی وترقی  ، به نگارش ترجمه  ء احوال وزنده گینامهء سخنوران  وشاعران بدخشان  وتخارستان علاقه گرفت و بقول خودش آنرا"  بشکل  رشید یاسمی  وسعید نفیسی نوشت " درصنف هشتم   رساله ء مستقل  تذکره شعرای  " لعل بدخشان " را تألیف کرد و در مطبعه  ء بدخشان به انتشارآن تو فیق  یافت. درصنف نهم  دروز استقلال   مقاله ء " استقلال چیست و.و.  "  وشعر رزمی :

 زنده گی  آخر سراید  بنده گی  در کارنیستابوالقاسم لاهوتی  را خواند  ازسوی سردار جمعه گل خان والی بدخشان   بجای تشویق  با شلاق دوزبانه " تأدیب  !!"گردید  وتصمیم  به اخراج  او گرفته شد ولی بوساطت روانشاد عبیدلله صافی قاضی مرافعه معاف گردید از صنف نهم فارغ شد  پس از تلاشهای فراوان به لیسه ء حبیبیه راه یافت. دردورهء  لیسه نیز کنفرانسهارا رهبری کرد  درسال 1336 خورشیدی شامل دانشکده ء حقوق دانشگاه کابل شد. یکسال پس شعبه اقتصاد  از دانشکده ء حقوق جداگردید  و م. ط بدخشی  دررشته اقتصاد  تحصیل کرد   از دانشکده ء اقتصاد لیسانس گرفتدرآن هنگام  محمد صدیق فرهنگ  مشاور پلان وزارت معادن وصنایع بود واتفاقا  م.ط بدخشی بحیث عضو شعبه پلان  مقررگردید.  درنتیجه تبادل نظر ونشست وبرخا ست  با محمد صدیق فرهنگ  فرآیند (پروسهء )  رشد فکری بدخشی شتاب  وسمت وسوی نوین یافت  و  به این  شیوه  پس از سال 1340 خورشیدی  به اصول  جهان بینی  علمی و  واندیشه های پیشرو زمان  خو یش روی آورد .

پس از سپری نمودن  دوره مکتب ضابطان احتیاط  ودوره ء مکلفیت عسکری  در شعبه ریسرچ (تحقیق  -پژوهش ) دانشگاه کابل  بحیث عضو کارکرد

خلاصه م .ط. بدخشی  شخصیت چندین بعدی بوده اند.

درکودکیتا 18 سالگی )  به آموزشهای مذهبی  ومطالعه ء شعر وادب  تاریخ  جغرافیه  پرداخت وبقرار روایت خودش  1500 کتاب ورساله ء خوب وخراب آنزمان را  در دوران کودکی نوجوانی  وجوانی بدست آورد ، عاریت گرفت ودربدخشان مطالعه کرد ولی این آثار با هوده  وبیهوده  اورا بگفته ء خودش " از تخصص  سودمند بدور ماند ". بطور کلی  معلومات ابتدایی مذهبی ، شعور روشنفکرانه ء  فضل وهنر میرزا  زاده گی ،آگاهی سنتی  تاریخی  ومحلی از ستم ملی  ،  معلومات ادبی  معاصر از صدرالدین عینی  ،ابولقاسم لاهوتی شاعران تا جیک  ،عارف قزوینی ،  میرزا زاده عشقی وآثار علامه اقبال لاهوری  ،

کسب معلومات فلسفی  از راه  مطالعه کتب  چاپ ایران ومطالعه ء ادب کلاسیک فارسی  بوِ یژه  : مطالعه مثنوی مولانا  ی بلخی  ،اشعار بیدل  ، کلیات سعدی   خواجه حافظ شیرازی  شاهنامه ء فردوسی همه وهمه  در تکامل ورشد شخصیت چندین بعدی م.ط بدخشی  نقش فعال وخلاق داشته است. از ین معلومات موجز میتوان چنین  نتیجه گیری کرد که :  زنده یاد بدخشی   ازهمان  کودکی ، نوجوانی  ،جوانی  ونیمه سالی  درجست وجوی حقیقت منزل میزد  ازشکست وقربانی نمی هراسید  شجاعانه گام می نهاد ، راهها ی نیل به حقیقت را تجربه  میکرد، درجوانی  شوق نویسنده گی پیداکرد  و یکرشته مقالات  ادبی تاریخی  واجتماعی نوشت .

شوق سیاست  اورا به جوش و  جنبش آورد  .  در  تشکیل  هسته ء مرکزی سازمان   "  آبادی خواهان  میهن "  اشتراک کرد  .این سازمان  درسال 1330  زیر تأ ثیر مشروطه خواهان   دوره ء هفتم  شورای ملی  به فعالیت  اغاز کرد  ولی به علت سیطره ء اختنا ق پراگنده شد.

درساحه ء ادبیات وتاریخ به  نویسنده گی پرداخت.

در سیاست گام  دیگری نهاد در تشکیل  سازمان ضیایی  شعبه ء آنسوی کوهپایه های هندوکش  اشتراک کرد این سازمان از جوانان وآگاهان  ولایات  چهارگانه ء شمالشرق تشکیل یافته بود  این سازمان در شرایط اختناق سردار محمد داوءود ،هیچگونه پیشرفتی نتوانست.

م.ط.بدخشی پس از 1340 خورشیدی به آگاهی وشعور روشنفکرانه  ء جهانی  واندیشه های مترقیی نوین ،از راه مطالعه ء علوم وفلسفه ء مترقی وبرقراری روابط با جوانان دست یافت  ودر سالهای آخرین زنده گی پر بار خویش با احساس ضرورت مبرم  توقف نویسنده گی  ، به نشر تبلیغ ترویج شفاهی  افکار سیاسی  پیرامون  ستم ملی طبقاتی  اصول جهان بینی  علمی   سوسیالزم  علمی  وهمبستگی بین المللی  کارگران  وزحمتکشان جهان آغاز کرد.

م.ط. بدخشی پس از  1342 سیاست را به مفهوم واقعی آن آغاز نهاد در 18 سنبله 1342 خورشیدی در نخستین کمیته سر پرست وکمسیون  تدارک کنگره اول جمعیت  دموکرانیک خلق فعالانه اشتراک کرد  در ترکیب این کمسیون  هفت تن از نماینده گان آگاه  همه نسلها ورزمنده گان پیشگام همان  برهه  ء  تاریخ گردآمده بود.

کهسال ترین عضو کمیته ء تدارک کنگره ء موءسس  جمعیت دموکراتیک خلق میر غلام محمد غبار فقید  موءرخ  ومشروطه خواه ثابتقدم  نزدیک به هفتاد سال عمر وجوان ترین آن م. ط بدخشی  با سی سال  عمر بوده اند.

زنده یاد م.ط  بدخشی عضو فعال کمسیون کنگره ء موسس ( کنگرهء اول )

سخنگو  وگرداننده کنگره ء اول ، یکی از بنیادگذاران مبتکر وجوان  جمعیت  یکی از هفت عضو اصلی کمیته مرکزی منتخب کنگره ء اول  مسوءول شعبه تشکیلات  جمعیت ، عضو کمسیون تدوین  مرامنامه  وعضو کمسیون اساسنامه  ء  جمعیت دموکراتیک خلق ، مسوءول  رهبری وگرداننده ء  تظاهر خیابانی سوم عقرب 1343 شهر کابل ،تظاهر خیابانی 1345 دفاع از فرکسیون پارلمانی جمعیت دموکراتیک خلق  و اعتصابات  دانشجویان  دانشگاه  کابل وسرانجام رهبر  با استعداد  سازا  بود. 

م .ط  بدخشی درنتیجه حضور نفوذ وارتقای  شتابنده ء  حفیظ الله امین  در مقام کمیته ء  فرکسیون خلق  وشناختی که  از گرایشهای عظمت طلبانه ملی  اوداشت راه خودرا با فرکسیون خلق  جداکرد  و  " محفل انتظار " را ساخت  ودر سال 1347 خورشیدی  این محفل  بنام   سا زمان زحمتکشان انقلابی ( سازا ) وبرهبری م.ط  بدخشی به  طور عمده به مبارزه اجتماعی  وملی  بی سر  وصدا آغاز نهاد. در دوران  دولت بیروکراتیک  نظامی  سردار محمد داوءود  با بشیر بغلانی  واسحاق کاوه بزندان افتاد و با منطق قوی درمحاکم دفاع کرد وپس از هژده ماه حبس رها  شدند .

شهید محمد  طاهر بدخشی  به گوهر معارف اسلامی به فرهنگ وتاریخ مبارزات ملی واجتماعی  به سنن پسندیده وو یژه گیهای زند ه گانی  ملی وروانی مردم  خویش آشنایی وآگاهی گسترده داشت.

م.ط بدخشی  با تحلیل مشخص ازوضع مشخص  جامعه منطقه وجهان  زمینه تشکل دهقانان بی زمین کم زمین  پیشه وران  معلمان محصلان  تحصیلکرده گان وروشنفکران ملکی ونظامی  متنفذین  روشن بین ملی وعالمان  صیقل شده ء دینی ومذهبی را فراهم کرد . محمد طاهر  بدخشی شیوه ها وقطبهای مخالف ومختلف مبارزه مسالمت آمیز وقهر آمیز را  تجربه نمود  اوبا  استعمار کهنه نو  استبداد داخلی استکبار جهانی وبا ظلم ملی واجتماعی آشتی ناپذیر بود

شهید م.ط بدخشی علیرغم  تبلیغات کینه توزانه ء نژاد پرستان وسیطره جویان تباری زحمتکشان انقلابی تمامی اقلیتهای ملی ومذهبی ساکن کشور را بدون تبعیض وامتیاز رنگ جنس زبان  وشغل  ومحل سکونت نیروهای اساسی محرکه انقلاب دموکراتیک –ملی  ارزیابی میکرد  اوبه حق  به این باور بود  که فرزندان اقلیتهای ملی ومذهبی تحقیر شده،  اقشار ولایه های تحت ستمهای گونا گون ملی واجتماعی وتبعیض مقدم بر فرزندان  آسوده حالان به آگاهی انقلابی وسنگر های گرم وسرد مبارزات  آزادیبخش اجتماعی وملی روی می آورند.

 م. ط بدخشی درمرحله کار زنده گی ومبارزه عادلانه ء ملی واجتماعی  خود ،برای نخستین با ردر تاریخ  سیاسی افغانستان " مسأله ملی"  را مطرح وپیشنهاد کرد  که "دریک کشور کثیر الملة  به هیچوجه ، نباید  عظمت طلبی سیاسی  شیوع یابد. هریک از گروههای قومی  واقلیتهای ملی ومذهبی  حق دارد  از تاریخ فرهنگ وزبان  دین مذهب وسنن  پرافتخار ملی خود پاسداری نماید ودرگستره  وطن واحد وتجزیه ناپذیر خود از حق  خود مختاری برخوردار شود.

م.ط بدخشی با شناخت ژرف این ضرورت تاریخی  ، استقرار  نظام  دولتی  فدرال وراه روشن  واساسی  حل " مسأله ء ملی " را پیشنهاد کرد  ولی همانگونه که محترم  محبوب لله کوشانی یکی از ادامه دهنده گان پیشگام  راه ورسم  ونام ونشان م. ط بدخشی درمحفل باشکوه بیست ساله گی  شهادت  ا و با صراحت و بانگ رسا  بیان کرد ند  " نیروهای راستی وچپی وسیطره جویان ملی  همه یکدل ویک زبان  اورا "به اتهام  تجزیه طلب ، ناسیو نالست ، سکتاریست ،  تنگنظر ..وو "  تهدید تعقیب وبا هزاران تن  از همرزمان وهمزنجیران وفرزند جوانش   گرفتار  زندانی وبفرمان حفیظ لله  امین  بدون محاکمه به شهادت رسید  وازحق زنده گی آزاد ومبارزه آگاهانه ء ملی واجتماعی در 8  عقرب  خورشیدی 1358 درست 46 سال پس از تولدش محروم شد. بهر حال گذشت  زمان  صحت پیشبینی م. ط بدخشی را نشان داد .  افغانستان  درسال 1992 م سوگمندانه  توسط رهبران هفت تنظیم  بنیاد گرای به هفت اقلیم قومی پراگنده و توسط  نظامیگران پاکستان ویران شد. تفرقه ء ملی  استثناء طلبی ملی خصومت ملی  وستم ملی بیش ازپیش تشدید یافت. 

امارت اسلامی طالبان  ودولت اسلامی کنونی  نیز ازهمان قماش  دولتهای تک قومی  وتمرکزهای بوده اند ومیباشند  که درنتیجه ء سازش ملاعمر  با  القاعده  ونظامیگران  پاکستان    و فرستاده گان   " جامعه جهانی با رهبران  تنظیمهای  بنیادگرای  اسلامی در افغانستان بی سقف ودر استقرا ریافته و بر سرنوشت ملیونها  انسان ستمدیده این  "زمین سوخته "  امرونهی کرده اند ودرحال حاضر نیز حکومت میکنند

نتیجه

از یاد آوری این رویدادهای تلخ تاریخ به  این نتیجه روشن میتوان دست یافت که ازمیان تمامی رهبران سیاسی دهه ء دموکراسی تا امروز م.ط  بدخشی یگانه رهبر سیاسی بود که با شناخت ژرف از تاریخ ومو قعیت سیاسی افغانستان منطقه وجهان "مسأله ملی " را شجاعانه بجا وبهنگام  مطرح کرد. 

م.ط  بدخشی به این باور بود که بدون تأمین برابری حقوق سیاسی فرهنگی واقتصادی  میان گروههای قومی  واقلیتها ی ملی ومذهبی  افغانستان  جامعه  ء بلادیده ءما  از ستم  اجتماعی ملی   ونابرابری حقوقی  نجات  ورهایی  نمی یابند فرآیند  رشد مستقل ملی ووحدت ملی  کشور کثیر لملة  ما  کند و عمر  رنجهای مردم   برابر حقوق ما  دراز ودراز تر میشود.

م .ط  بدخشی  رشد مستقل ملی وناوابسته گی به این یا آن  ابر قدرت را  منطبق به منافع  وروان ملی مردم افغانستان می پنداشت  وبه این باور بود  که گرایشهای  دنباله روانه  ، احزاب سیاسی احزاب ودولتها را به افزار ها  وبرده گان  بی اراده ووسایل  اجرای اهداف سترا تیژیک ابر قدرتها  مبدل میکند. دولتهای نماینده رنجبران  گنجبران  امارت طالبان  پا  کستانی   ودولت انتخابی اسلامی  صحت پیشبینی های تاریخی  م.ط بدخشی را به اثبات  رسا نید.  نا گفته پیداست که سیاست دنباله روانه حاکمیتهای چپی،  تنظیمی، طالبی  ودولت  اسلامی ، استقلال کامل سیاسی واقتصادی مارا بخطر مواجه  ساخت ونقب گذاری کرد  درنتیجه  پالیسی  دنباله روانه  وو ابسته گی  درکشورما انقلاب  ضد انقلاب ، بنیادگرایی   واپسگرایی  و اقتصاد بازار آزاد وپایگاههای نظامی  صادر شد  و حاکمیتهای وابسته  افغانستان  به  ببازیچه منافع سیاسی قدرتهای بزرگ  مبدل  گردید.

بنا برین  درحال حاضر اصول همزیستی مسالمت آمیز  صلح دوستی همکاری  بین دولتها ی دارای نظامات مختلف  اجتماعی واقتصادی  سیاست عدم انسلاک  بیطرفی مثبت وفعال  وعدم دخالت ومداخله درا  مور یکدیگر  یگانه  سیاست اصولیی میباشد که  با منافع ملل ومردمان افغانستان منطقه  وجهان سازگاری دارد و آزادی  حاکمیت ملی وتمامیت ارضی  کشور مار ا تضمین میکند.

م.ط بدخشی با دوربینی وپیشبینی شگرفی طرح تشکیل جبهه متحدملی –دموکراتیک  ونقش تعیین کننده و آگاهانه ء توده ها در دیگر گونیهای اجتماعی ونبرد عدلانه ء ملی علیه دخالت ومداخله میراثخواران استعمار را به پیش کشید ودر راه  رهایی زحمتکشان میهن سروجان شیرین خودرا قربان کرد .  زنده نام م.ط بدخشی وهزاران همرزم وهمزنجیر بدخشی  هرچند در راه رشد مستقل ملی نا وابسته گی وبرابری حقوق اقتصادی سیاسی وفرهنگی زحمتکشان انقلابی افغانستان سر وجانهای شیرین خودرا  باخته اند  ولی امریکه  بخاطر آن مبارزه میکردند  به مقیاس ملی منطقه وجهان روز تاروز  درخشش بهتر، غنای بیشتر ودرونمایه  فعالتر کسب میکند.  صحت این پیشبینی های بدخشی را رویدادهای سه دهه اخیر بوضوح کامل آشکار ساخت که سلاطین، شاهان وامیران کور مغزبه مقصد  جاودانه ساختن تاج وتخت و قدرت سیاسی برای خاندانهای طفیلی خود   وبهره کشی توده های مردم وزحمتکشان کشور، فرزندان مردم را در جهل گذرا وتاریکی قرون وسطایی نگهمیداشته اند.  اوضاع آشفتهء کنونی  درپکتیا ، پکتیکا، کنر وهیلمند ودر هردو سوی مرز استعماری سردار دیورند وامیر عبدلرحمان نیز میراث همین سنتهای  منسوخ وریشه دار  دوران استبدا دسیاه قرون وسطایی واستعمار بریتانیای کبیر است که بدبختانه   دربرابر معارف نوین دانش وتکنالوژی عصر و اندیشه های پیشرو آزادی دموکراسی ترقی صلح وعدالت اجتماعی ملی ونوسازی زیر بنا وروبنای جامعه بلادیده وعقب نگهداشته کنونی ما  سخت جانی نشان میدهد وبرای نیل به قدرت ازهمه وسایل از جمله از خودکشی وبیگانه پروری ویرانی مکاتب مدارس مراکز صحی و بیمارستانها و حتا از  معامله ء ننگین با  جرنیلها ی پنجابی تمامی  میراثخواران سیاه روی  استعمار بریتا نیای کهن والقاعده   علیه صلح وثبات میهن ما  دریغ نمیکنند. 

بیک سخن پراگنده گی سیاسی سازمانی رهبری قبیله یی قومی  اجتماعی  مذهبی منطقه یی ومحلی ودخالت ومداخله جرنیلهای کهنه کار پاکستان  وطاعون بنیادگرایی وواپسگرایی منطقه  بیش از هرزمانی ضرورت جبهه ءمتحد ملی دموکراتیک را در دستور روز قرار داده است.  فرایند جبهه ء متحدملی  بویژه پس از دخالت و مداخله های آشکار  طالبان القاعده وتروريزم بین لمللی و اعتراف نظامیگران پاکستان به این جنایات سازمانیافته ،  هم در احزاب سیاسی لاییک مردمی  ودموکراتیک وهم در میان تنظیمها ی میانه  رو احزاب ملی ومردمی  وسازمانها ی فرهنگی واجتماعی آ هنگ شتابنده می یابد وپایه های سیاسی اجتماعی  میهنی ومردمی جنبش مقاومت مردم روز تاروز نیرومند تر وتقویت  میشود.

م.ط بدخشی  هم به دنباله  روی نیروهای چپ  وهم با بنیادگرایی و واپسگرایی قشری نا ساز  گار بود واین گرایشهای تند روانه  وکند روانه  را بزیان رشد شتابناک وقانو نمند  جامعه ارزیابی میکرد.

درفرجام  همانگونه که استاد واصف باختری باهمه فصاحت، بلاغت ، نغزی، ودلاویزی از زنده نام   م.ط بدخشی وازین  گوهر  ناب وگمگشته ء مردم  میهن بادریغ ودرد استخوانسوزی  توصیف پر از شگفتی کرده اند    م.ط بدخشی واقعا  :-

" گنج باد آورد ،سپهدار ، یل گردنفراز ،پیام آور بلوغ عشق ،درد آشنا  ، شاه بیت  دفتر شهادت  وسوز سینه ء دیوان هستی  و مرد  "  بود .  با اغتنام ازین فرصت  چند بیتی را بشما  نقل میکنم که  درشب 11جدی 1370 خورشیدی با  الهام از حماسه ء ناتمام  م.ط بدخشی ، این شهید راه رهایی وبرابری حقوقی  زحمتکشان وظلم دیده گان میهن ، درسلول مجرد  بلاک اول زندان پس ازشنیدن حکم اعدام خود از سوی بیدادگاه  دکتر نجیب  سروده ام .

 

 لعل بدخش 

من عاشق ستیزه ء  امواج سرکشم             مشتاق رزم  وزنده گیی شاد ودلکشم

سوهان عمر مستبدان   زمانه ام                   آه  درون سینه ء خلق   ستمکشم

افتاده ام  به دامن  هندوکش کبیر                "لعل بدخش " وگوهر نایاب وبیغشم

از خصم آشکار ندارم امید  وبیم                  لیکن  زدوستان  دوپهلو  مشوشم

ظلم زمان اراده ء من خم نه میکند                  پولاد  آبدیده ام   و  درکشاکشم

       باشد نبرد  مردم  من شعر هستییم 

       فرزند  آب وخاکم  و دریای آتشم 

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

Image and video hosting by TinyPic

شهیداحمدشاه مسعود

احمد شاه مسعود در 11 سنبله سال 1332 هـ.ش برابر با 2 سپتامبر (1953) در دهكده جنگلك پنجشير ديده به جهان گشود. پدرش دوست محمد افسر نظامي بود و جدش يحي خان از بزرگان قوم در پنجشير محسوب مي شد، كه در حكومت پادشاه آزاديخواه افغانستان شاه امان الله سمت خزانه داري نقدي داشت. همين موقعيت به يحي خان امكان داد، تا پسرش دوست محمد –پدر مسعود- را به تعليمات افسري شامل گرداند. در آن زمان شموليت در موسسات تعليمي عالي و افسري به كساني ميسر بود، كه راه به رده هاي بالاي سلطنت داشتند و يحي خان از چنين موقعيتي برخوردار بود.
مادر مسعود دختر ميرزا محمد هاشم خان نيز از يك خانواده صاحب نام و تحصيلكرده و از رخه پنجشير بود. از نظر اقتصادي مسعود از طرف پدر و مادر به يك خانواده متوسط تعلق داشت.
دوست محمد پدر مسعود سه بار ازدواج كرد. دو ازدواج اخير به ترتيب پس از فوت همسر اول و دوم صورت گرفت.  حاصل سه ازدواج يازده فرزند بود، شش پسر و پنج دختر.
از ازدواج اول دو فرزند، يكي پسر و ديگري دختر.
از ازدواج دوم هفت فرزند، چهار پسر و سه دختر.
از ازدواج سوم دو فرزند، يكي پسر و ديگري دختر.
دوست محمد خان پدر مسعود از ازدواج اول يک دختر داشت و يک پسر. پسرش دين محمد که افسر بود هنگام مهاجرت در پاکستان در سال 1366 (1988) ترور شد.
از ازدواج سومش يک دختر و يک پسردارد. نام پسرش شعيب مي باشد.
از ازدواج دوم هفت فرزند دارد که احمد شاه مسعود فرزند سوم از خانم دوم است. قبل از مسعود يك خواهر و برادر بزرگش يحي قرار دارند. و بعد از او دو برادرش احمد ضياء و احمد ولي قرار دارند. چون پدر احمد شاه مسعود بنا بر وظيفه در ولايات مختلف كار مي كرد، ساير برادران مسعود در ولايات ديگر تولد شده اند. مثلاً يحي برادر بزرگش در بغلان، احمد ضيا در غزني و احمد ولي در كابل. اما مسعود در پنجشير متولد گرديد. شايد خداوند چنين اراده كرده بود، تا احمد شاه مسعود از همان آغاز يعني تولد با كوه آشنا شود، چنان كه اولين بار در طبيعت چشم او به كوه افتاد. اولين خانه آنها در كابل در دامنه كوه بود (ده افغانان)، و اولين بار مبارزه را از كوه آغاز كرد (كودتاي 1974). خانهء دومي آنها نيز در دامنه كوه بود (كارته پروان)، و دور دوم مبارزه را نيز از كوه آغاز كرد (1979) پنجشير)، و هرگاه باسختي ها روبرو گرديد، به كوه بازگشت.
كوه در تعبيري ديگر به معني سرسختي، استواري و سربلندي و يا بي هيچ گونه تعبيري همان كوه در زندگي مسعود نقش مهمي را بازي كرد.
دوست محمد پدر مسعود در دوره خدمت افسري اش در ولايات مختلف چون ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزني، هرات و كابل وظيفه اجرا كرد. گاهي در پستهاي مربوط به وزارت داخله هم كار كرده، مانند رياست ديوان محاكم وزارت داخله و يا فرماندهي ژاندارم و پوليس در هرات.
دوست محمد در دوره افسري اش تا درجه دگروالي (سرهنگي) ارتقا يافت و تا پستهاي فرماندهي لواي ژاندارم و پوليس كار كرد.
دوست محمد شخصي با ديانت بود. در خواندن نماز مداومت داشت و تلاوت سحري قرآن را تا اخير دوره حياتش ادامه داد. باري در مسابقه نشان زني در پغمان مدال گرفت و گاهي در مراسم رژه نظامي جشن استقلال كشور كرچ مي انداخت. كرچ انداختن عبارت از اجراي حركاتي توسط شمشير بود در مراسم رژه نظامي كه توسط يك افسر خوش قد و قيافه در پيشاپيش صف پياده اجرا مي گرديد.
مادر مسعود نيز زني مومنه و پرهيزكار و جدي بود. او به اخلاقيات فرزندانش توجه زياد داشت و مي خواست آنها داراي فضايل نيك و پسنديده باشند. يحي، که نگارنده در جولاي 2003 در کابل با او ملاقات کرد، در اين رابطه چنين مي گويد: "ما زير نظارت دقيق مادر قرار داشتيم، در دوره نوجواني چه كه حتي در دوره بلوغ كامل هم از اين كه دير به خانه بياييم از مادرمان بيم داشتيم. به ياد دارم يك بار كه من و مسعود در امتحانات ختم سال تعليمي نمرات عالي به دست آورديم و نتيجه را به پدرمان خبر داديم، تا طبق وعده براي ما مكافات بدهد. پدرم وقتي نمرات ما را ديد، گفت من از نتايج امتحانات شما بسيار بسيار خوشحالم و چنان كه وعده كرده بودم براي تان جايزه مي دهم. در اين اثنا مادرم كه آنجا بود گفت: "اما مرا اين نمرات آنقدر خوشحال نمي كند، من وقتي خوشحال مي شوم كه فرزندانم اسب سواري، نشان زني و سخنراني بياموزند." سپس روبه پدرم اضافه کرد: "چند بار گفتم هنگام رفتن به پنجشير در مسجد جامع رخه برو و به مردم سخنراني كن و پسرانت را هم با خود ببر تا بياموزند."
پدر مسعود چقدر موفق شد كه سفارش همسرش را بجا كند حرفي ديگر، اما مسعود بعدها آرزوهاي مادر را با كمال برآورده ساخت، مگر عمر به مادرش كفاف نداد تا خواب هاي خود را در واقعيت ببيند.
مسعود از پدر و مادر فضايل نيكو كسب كرد. در زيبايي مردانه به پدر شباهت داشت و همچنان نظاميگري و تيراندازي را نخست از پدر آموخت. در عبادت ممتد و پرهيزگاري مديون مادر بود. او مجموع اين صفات را از پدر و مادر به ارث برده بود و تا آخرين لحظه حيات خويش بر آن مداومت ورزيد
.

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

داکتر عبدالله عبدالله فرزند"غلام محی الدین خان زمریانی"، سناتور انتصابی از ولایت قندهاردر دور آخر شورا در دولت شاهی، درسال 1338 خورشیدی برابر با 1960 میلادی در یک خانواده متدین درشهرکابل متولد گردیده است.

وی تحصیلات ابتدایی خویش را در مکتب "غازی محمد ایوب خان" تکمیل نموده و در سال 1355 خورشیدی برابر با سال1976 میلادی از لیسه ی "نادریه" کابل فارغ التحصیل گردیده است. درسال 1356 خورشیدی برابر با 1977 میلادی وارد دانشگاه طبی گردید و در سال 1362 میلادی خورشیدی برابر با1983 تحصیلات خود را در رشته چشم پزشکی به پایان رسانیده و تا سال 1363 خورشیدی، برابر 1984 میلادی در شفاخانه نور به حیث داکتر چشم پزشک مشغول خدمت بوده است.
داکتر عبدالله در سال 1363 خورشیدی ، برابر1984 به پاکستان هجرت نموده و تا سال 1364 خورشیدی، برابر با 1985 میلادی در شفاخانه سید جمال الدین افغانی مشغول خدمت به پناهنده گان افغانستان گردید.

وی در سال 1364 خورشیدی، برابر با 1985 میلادی داخل جبهات جهاد گردیده و به عنوان سرپرست پزشکی جبهه پنجشیر و سپس به حیث مشاور و همکار قهرمان ملی افغانستان شهید احمد شاه مسعود تا آزادی کابل در سال 1371 خورشیدی، برابر با 1992 میلادی به خدمت مشغول بوده است. وی از سال 1371 تا 1375 خورشیدی برابربا 1992 تا 1996 میلادی در کابل به حیث رییس دفتر و سخنگوی وزارت دفاع ملی وظیفه اجرا کرده و یک سال پس از سقوط کابل به دست طالبان( در سال 1376 خورشیدی، برابر با 1997 میلادی) به حیث معاون وزارت خارجه دولت اسلامی افغانستان مقرر گردید واز 1378 خورشیدی برابر با 1999 میلادی تا سرنگونی طالبان ، سرپرستی وزارت خارجه دولت اسلامی افغانستان را بعهده داشته است.
داکتر عبدالله بعد از سقوط طالبان در سال 1380 خورشیدی برابر با 2001 میلادی در اداره موقت و بعدا در دوره انتقالی، سمت وزارت خارجه را به عهده داشت . داکتر عبدالله متاهل بوده و سه دختر و یک پسر دارد.
وی به زبان های دری ، پشتو و انگلیسی مسلط است و همچنان به زبان های عربی و فرانسوی نیز بلدیت دارد.

داکتر عبدالله از زبان خودش
"بسم الله الرحمن الرحیم
من پنجاه سال قبل در محلۀ کارته پروان در همین منزل (اشاره به منزل پدری اش) به دنیا آمدم. پدرم غلام محی الدین نام داشت و از قندهار بود و مادرم از پنجشیر . پدر و مادرم قبل از اینکه به کارته پروان بیاییم در ده افغانان کابل زنده گی می کردند. ما هفت خواهر و دو برادریم.
زمانی که هنوز دو سال داشتم ، پدرم که مامور دولت بود، به قندهار تبدیل شد . صنف اول را در قندهار خواندم ؛ اما بعداً پدرم از قندهار دوباره به کابل تبدیل شد و به دلیل مساله مکاتب مناطق گرم سیر و سرد سیر ، دوباره صنف اول را درمکتب ابتداییه غازی ایوب خان کابل خواندم. این مکتب تقریبا دو صد متر از خانه ما مصافه داشت. دوران لیسه را در لیسه نادریه شامل شدم و در سال 1355 از لیسه نادریه فارغ و بعد از امتحان کانکور به فاکولته طب کابل کامیاب شدم. اگر از قبله گاه مرحومم صحبت بکنم؛ ایشان بیشتر از 40 سال در دولت تا مافوق رتبه خدمت کرده بودند . پس از تقاعد به حیث سناتور انتصابی در دوره آخر مشرانو جرگه ایفای وظیفه می کردند و بعد از کودتای داوود خان در سال 1352 زمانی که شورا لغو شد، پدرم نیز خانه نشین بود.

از فاکولته تا دیار هجرت
دوران مکتب را همیشه در کابل زنده گی کرده و مدت هفت سال، فاکولته طب را هم در کابل خواندم. در جریان تحصیل ما در فاکولته بود که کودتای هفت ثور به وقوع پیوست و پس از آن، اتحاد شوروی به افغانستان تجاوز کرد.
البته قبل ازشمولیتم به فاکولته طب ، علاقه مندی من به فاکولته ادبیات بود؛ اما در اثر تشویق خانواده و دوستان ، رشته طب را انتخاب کرده و بعداً درس خود را در این رشته با اشتیاق دنبال کردم. در دوران فاکولته، اوضاع افغانستان تغییر کرد و یک وضعیت کاملاً تازه به میان آمد . ما حدود 320 نفر همصنفی بودیم که در طول سال های تحصیل دهها نفر از همصنفی های ما سر به نیست شدند و دههای دیگر مهاجرت کردند و از افغانستان بیرون رفتند و یا هم به جبهات مجاهدین پیوستند. به یاد دارم زمانی که از فاکولته فارغ شدیم 165 نفر بودیم.

در دوران مکتب و بیشتر در دوران فاکولته، به ورزش علاقه داشتم ، باسکتبال و پینگ پانگ را بیشتر دوست داشتم و در سایر ورزش ها گاهی مشغول می بودم، باقی مشغولیتم مساله درس . در این دوران غیر از اعتصابات و تظاهراتی که از سوی محصلین صورت می گرفت، کدام فعالیت سیاسی نداشتم؛ اما در این فکر بودم - گاهی با همصنفی ها مشوره می کردم- که آیا درس را ادامه دهیم و یا به جبهات مجاهدین بپیوندیم. تعدادی از دوستان پناهنده شدند؛ اما من درسهایم را ادامه دادم و در پایان تحصیل؛ یعنی تا این که در زمستان سال 1362 از فاکولته فارغ شدم و چند ماهی در شفاخانه نور آموزش های عملی را از سرگذشتاندم، در کابل ماند. دوره آموزش عملی را در بخش جراحی پیش بردم، بعد رشته چشم را انتخاب کردم و مدتی در شفاخانه نور به حیث داکتر ایفای وظیفه کردم.
بعد از چند ماه انجام وظیفه در شفاخانه نور، عزم مهاجرت به پاکستان نمودم؛ البته من تنها به پاکستان رفتم و خانواده ام در کابل ماندند. در پاکستان هم در یک شفاخانه چشم، بیشتر از یک سال را کار کردم.

بازگشت به وطن در سنگر جهاد
در سال 1364 از راه" چترال" به " نورستان" و" پنجشیر" آمده، شامل جبهه پنجشیر شدم. از پاکستان تا پنجشیر ، فاصله حدود 11 روز را پیاده و یا سوار براسپ طی کردم تا وارد جبهه پنچشیر شدم.
قبل از آمدن به جبهۀ پنجشیر، دوستان و تعدادی از اعضای خانواده اصرار داشتند که به غرب بروم و تحصیلاتم را دررشته طب تا سطح بالاتر ادامه دهم ؛اما تصمیم خودم این شد که به صف جهاد بپیوندم و در پهلوی مجاهدین در جبهۀ پنجشیربه حیث داکتر ایفای وظیفه نمایم.
پس از ورودبه جبهۀ پنجیشر، با آمر صاحب شهید (احمد شاه مسعود)آشنا شدم. گذشته از آن قلبا به جهاد علاقه مند بودم ، جهادی که تحت رهبری آمر صاحب شهید (احمد شاه مسعود)بود؛ البته پنجشیر ممیزاتی داشت که هم می دیدم وهم از مردم می شنیدم. عمده ترین ممیزۀ این جبهه این بود که در پهلوی اینکه مقابل اشغال ، مبارزه و جهاد صورت می گرفت به درد و غم مردم نیز پرداخته می شد.
درکنارآن تصورات وبرداشت هایی داشتم از نحوۀ فعالیت خود در آینده ، بناً تصمیم گرفتم که به جبهۀ پنجشیر بپیوندم.
زمستان سال اول را در پنجشیر در قریه ای به نام "سفید چهر "سپری کرده و در آنجا بایک مقدار دوا ولوازم طبی که از کمیتۀ سویدن با خود آورده بودم، کلینیکی باز کردم . با استفاده از همان ادویه و وسایلی که در اختیار داشتم و تجربه ای که از دوران آموزش عملی طب در رشته جراحی اندوخته بودم ، به مداوای مجروحینی پرداختم که شامل مجاهدین و مردم محل بودند و همچنان اسرایی که ضرورت به طبابت می داشتند.
زمانی که در بخش طبی مشغول بودم، اوج اشغال قشون سرخ در افغانستان بود. در آن زمان بخشی از درۀ پنجشیر نیز تحت اشغال قرار داشت و آن بخش که آزاد بود مجاهدین در آنجا حضور داشتند. ما هم یک کلینیک داشتیم و این محل همیشه تحت بمباردمان قرارداشت. شدت این بمباردمان ها، قابل مقایسه با جنگ های امروز نیست و قابل تصور هم نبود. بعضی روز ها اصلاً مجال حرکت کردن به کسی داده نمی شد و از اول تا پایان روز همه جا بمبارد می شد. فقط در روزهای سرد و روزهایی که برف باری می بود مردم از بمباران مصون می بودند ، باقی هر روز و هر لحظه خطر بمباران بود و در اثراین بمباران مردم محل و گاهی مجاهدین قربانی می شدند.
برای این که توانسته باشیم، خدمات صحی بیشتری برای مردم و مجاهدین ارائه بکنیم، چند تن از مجاهدین و مردم محل را که با سواد بودند، در بخش کمک های اولیه صحی آموزش دادم که تعدادی از آنان بعدا زمینه ادامه آموزش در این رشته را در بیرون از کشور یافتند و شماری هم تجربیات دیگری کسب کردند. به گونه مثال تعدادی از آنان در حال حاضر دوا خانه دارند.
باقی دوران را با آمر صاحب(احمد شاه مسعود) بودم. در آنزمان در پنجشیر و شمال افغانستان تشکیلاتی بود به نام شورای نظار که تحت چتر جمعیت اسلامی افغانستان و زیر نظر آمر صاحب شهید(احمد شاه مسعود) فعالیت می کرد. من هم در این تشکیلات، به عنوان دستیار با آمر صاحب همکار بودم.
قسمی که قبلاً ذکر کردم در جریان جهاد در ، در جبهات زیر فرمان آمر صاحب شهید(احمد شاه مسعود) ، به مردم هم رسیده گی صورت می گرفت. در آن وقت می دیدم که در جبهات پنجشیر کمیته های مختلف وجود داشت: کمیتۀ صحی ، کمیتۀ تعلیم و تربیه، کمیتۀ بازسازی، کمیتۀ فرهنگی و غیره . این خود یک نقطۀ جالب بود که ما علی الرغم اینکه در اوج جنگ قرار داشتیم ،در این بخش ها نیز رسیده گی صورت می گرفت و این مساله به نظر من نقطه اعتلای سطح رهبری جهاد را نشان می داد.
از طرف دیگر، من اداره و نظام مردمی را به چشم خود می دیدم ، مثلاً دریک قریه، شورایی مرکب از چند نفر وجود داشت که ترکیب آن شامل علما، افراد تحصیل کرده، فرماندهان جهادی و جوانان بود. اکثر تصامیمی که در این قریه گرفته می شد توسط همین شورا بود؛ به این معنا که از یکطرف تشکیلات اداری و از طرف دیگر، تشکیلاتی منتخب ، در جبهات زیر فرمان آمر صاحب(احمد شاه مسعود) فعال بود. این مساله سبب شده بود که جبهات ما حمایت مردم را درطول سالهای بعدی با خود داشته باشد.مردم از یک طرف، همه چیز را از خود فکر می کردند و از طرف دیگرتشکیلاتی وجود داشت که به مردم خدمت و کمک می کرد.

همراه با یک مرد، یک همسنگر
سال هایی که درکنار آمر صاحب شهید (احمد شاه مسعود)بودم ، رفته رفته با شخصیت ایشان آشنایی پیدا کردم. به حیث یک مجاهد، به حیث یک مرد مسلمان، یک مجاهد بسیار دلیر، مردی که صاحب اندیشه بود و جهاد را یک مسؤولیت می دانست و در عین زمان به صلح می اندیشید و به آرامی مردم افغانستان فکر می کرد. آهسته- آهسته من با ایشان بیشتر آشنا شدم و این آشنایی با آمر صاحب(احمد شاه مسعود) بعد ها شکل همکاری ، همسنگری و رفاقت را به خود گرفت و تا آخرین لحظه ادامه پیدا کرد.
در زمان جهاد، چیزی را که متوجه شدم این بود که آمر صاحب(احمد شاه مسعود) نه تنها مصروف دفاع روزمره و چاره جویی های جنگی بود ؛بلکه به آینده و آینده های دور نیز می اندیشید و هر عمل وحرکتش جوانب مختلف را در بر می گرفت . این خود، تجربه خوبی برای من بود و درواقع این مدت را برای خود یک دوره آموزش پربار می دانم.
یک نکته جالب دیگر این که هر چند شرایط بسیار مشکل بود؛ اما از آنجا که ما می دانستیم در یک مسیر درست در حرکت هستیم ، زنده گی برای ما خوش آیند بود.

آگاهی از فوت پدر
درهمان سال اولی که به پنجشیر رفتم؛ یعنی در سال 1364 پدرم درکابل فوت کرده بود و من از آن آگاه نبودم.
در آن زمان رواج بود که مجاهدین هر ساله یک بار به مناطقی که نزدیک به خط طرف مقابل بود می آمدند، جایی که معمولاً رفت و آمد صورت می گرفت، خانواده ها از کابل می آمدند و مجاهدین از خانواده های شان دیدن می کردند. یک سال بعد از فوت پدرم، من آمدم در قریه ای به اسم مناره در جبل السراج. شماری از اعضای خانواده ام به شمول مادر و خواهرانم هم آمده بودند ، آنها گفتند که پدرم فوت کرده است. خوب، این وضعیت، دشواری های همان زمان را نشان می دهد و در عین زمان ، خاطره دیگری هم از این وضعیت دارم : زمانی که مجاهدین از کوهها برای دیدن خانواده های شان می آمدند، مردم شمالی خانه های خود را با فرش و ظرف در اختیارشان قرار می دادند، حتا این که خود شان به جاهای دور می رفتند و یا در یک اطاق در شرایط دشوار گذاره می کردند و خانه های باقی مانده را در اختیار مجاهدین قرار می دادند. این احساس نشان می داد که در یک حرکت ، چطور همه مردان و زنان سهم دارند و این همه نشان دهندۀ آن بود که یک ملت چه قدر در یک آرمان شریک هستند و چه قدر به هم نزدیک شده اند. این نویدی بود که اشغال، یک روزی به پایان می رسد و مردم سرنوشت خود را به دست خود می گیرند.

شوق شعر و ادب
در دوران مکتب از ابتدا پدرم در بعضی از بخش ها مثلاً در امور دینی از قرائت قرآن شریف تا ترجمه و تفسیر و صرف و نحو و فقه ، من و تمام اعضای خانواده ما را درس می داد . در واقع این جزو برنامه های هر روزه ما بود. بعد تر، آثار ادبی مثل مثنوی معنوی و گلستان سعدی را در سال های اول مکتب از پدر م آموختم و همین نقطه آغاز علاقه مندی من به ادبیات بود . فراموش نکنم که معلمی در لیسه نادریه داشتیم به نام محمد اسمعیل خزایی که یک ادیب خوب بود، وی سبب تشویق من می شد ؛ بعدا شنیدم که پس از کودتای هفت ثورزندانی و بعداً به شهادت رسید.
در زمان جهاد نیز برایم جالب بود ، در اولین روزی که با آمر صاحب(احمد شاه مسعود) روبه رو شدم، یک تعداد دوست های دیگر هم بودند- از جمله داکتر صاحب مهدی که یکی از شخصیت های سیاسی افغانستان است- ما در مسیر راه با آمر صاحب(احمد شاه مسعود) در جایی توقف کردیم و چای نوشیدیم که بحث شعر و ادب آغاز شد.
دیدم نه تنها آمر صاحب(احمد شاه مسعود) به شعروادب علاقه مندی دارد؛ بلکه از آن آگاه هم است. این موضوع برای من بسیار جالب بود، همین بود که بعد ها با آمر صاحب (احمد شاه مسعود)هر وقتی که فرصت پیش می آمد- مثلا بعد از یک روز بسیار خسته کن و پر مشغله- در مورد شعر وادب بحث می کردیم وکتاب حافظ - که همیشه نزد ما می بود- و همچنان دیگر کتب ادبی را می خواندیم. من از آن روز ها خاطره های شیرین بسیار دارم.

یک خاطره شیرین
به یاد دارم وقتی را که چند نفر با هم، در یک شب مهتابی از یک پل - پل که می گویم منظورم از یک پلچک است که از دو چوب دستک ساخته شده بود- در منطقه ورسج می گذشتیم. آمر صاحب (احمد شاه مسعود)رو به ما کرده گفت: اشعاری که در باره مهتاب است بخوانید! همه چند بیت خواندیم. یک دوست که در آنجا حضور داشت و اسمش را نمی گیرم، گفت: من هم یک شعر می خوانم که در مورد مهتاب است و زمانی که شعرش را خواند در مورد آفتاب بود نه مهتاب. همه خنیدیدم و بسیار خندیدیم.این هم خاطره ای است که از آن روزها باقی مانده. این لحظات همیشه تکرار می شد تا زمانی که شبی که فردای آن آمرصاحب(احمد شاه مسعود)، شهید شد، شعرهایی از حافظ را همراه با دوستان که آن شب با ایشان یک جا بودند ، می خواندند.

دوران حکومت مجاهدین:
اگر بگویم که دوران بسیار سخت و دوره بسیار دشوار زنده گی من همان چند سالی که در کابل بودیم، بوده است، مبالغه نکرده ام.

سخنگوی وزارت دفاع
در آنزمان سخنگوی و رییس دفتر وزارت دفاع بودم؛ البته گاهی هم جهت اجرای وظایف به شمال و غرب افغانستان به نماینده گی دولت اسلامی افغانستان می رفتم ؛اما در طول مدتی که جنگ های پس از حاکمیت مجاهدین جریان داشت وآغازگر آن آقای حکمتیار بود و بعدا جنگ ، شکل پیچیده ای به خود گرفت که خاطرات ناگواری را به همه مردم به همراه داشت، در کنار آمر صاحب(احمد شاه مسعود) بودم، چه در زمانی که در وزارت دفاع بودند و چه زمانی که از وزارت دفاع استعفا کردند.
وقتی به کابل آمدیم ، بلافاصله از یک طرف، جنگ آغاز شد - گفتم که آغازگر جنگ کی بود- آمر صاحب (احمد شاه مسعود)شهید حدود یک ساعت در مخابره با آقای حکمتیار صحبت کرد و گاهی با نرمش و گاهی با جدیت مساله را مطرح کرد که عواقب جنگ چه خواهد بود؛ ولی متاسفانه با مداخله خارجی ها جنگ آغاز شد و از سویی هم غرب که در دوران جهاد با افغانستان کمک کرده بود در مورد افغانستان بی علاقه گردید .
من در همین دوران؛ یعنی در سال 1372عروسی کردم که محصول عروسی من سه دختر و یک پسر است. با خانواده درکابل زنده گی می کردیم تا وقتی که طالبان به کابل آمدند؛ اما وقتی که طالبان کابل را اشغال کردند، همراه با خانواده ام که شامل مادرم، خانمم و یک طفلم می شد، به پنجشیر رفتیم.
در مرحلۀ مقاومت، خانواده در ابتدا در پنجشیر تا مدت زیادی باقی ماند و بعد تر مجبور شدم آنهارا به خارج (هندوستان) انتقال دهم و خودم به کارهایم ادامه دادم، که عمدتا در پهلوی آمر صاحب(احمد شاه مسعود) به حیث سخنگوی دولت اسلامی ازجبهات مقاومت نماینده گی می کردم.

معاونیت وزارت خارجه
بعد از یک سال، مساله معاونیت وزارت خارجه مطرح شد، من به حیث معاون وزارت خارجه معرفی شدم و از آن زمان به بعد سفر های زیادی به بیرون از افغانستان داشتم. درچهار جلسه مجمع عمومی سازمان ملل ریاست هیات افغانستان را داشتم و دریک جلسه به معیت پروفیسور برهان الدین ربانی رییس جمهور دولت اسلامی افغانستان در جلسه دوهزارۀ میلادی در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کردیم . در عین حال در پایتخت های کشور های مختلف سفرهایی داشتم و می شود گفت که تقریباً نیمی از وقت خود را در داخل و اکثر اوقاتم را در خارج سپری می نمودم و به خاطر معرفی آرمان مقاومت و خطری که متوجه افغانستان بود تلاش می کردم. نقطه اصلی این تلاش این بود که پیام مقاومت و پیام مردم افغانستان را و خطری را که تنها متوجه مردم افغانستان نبود و تنها محدود به افغانستان نمی شد؛ بلکه یک خطر جهانی بود، درکنفرانس های مختلف و جلسات متعددی که داشتیم به اطلاع جهانیان برساندم و همچنان با استفاده از فرصت دردیدار با افغان های مقیم خارج ،همیشه اوضاع افغانستان را تشریح کنم . در سالهای اخیر مقاومت، سرپرستی وزارت خارجه رانیز به عهده داشتم.
در این زمان با وجودی که پایتخت در دست طالبان بود همه سفارت های افغانستان در خارج- به استثنای سه سفارت پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی- تحت اداره دولت اسلامی افغانستان بود و در همه مجالس بین المللی هیات دولت اسلامی افغانستان به عنوان نماینده افغانستان حضور داشت؛ اما مشکل این بود که مساله افغانستان تا یک زمانی، مشکل داخلی محسوب می شد و بعضاً هم دشمنان افغانستان این مشکل را یک مشکل قومی تبلیغ کرده بودند. به عنوان مثال اصطلاح "اتحاد شمال" اصطلاحی نبود که مسؤولین مقاومت انتخاب کرده باشند؛ بلکه اصطلاحی بود که از بیرون انتخاب شده بود و جنگی را که در افغانستان ادامه داشت و در واقع القاعده و تروریزم افغانستان را مرکز خود قرار داده بودند و از بیرون حمایت می شدند و طالبان هم برای سرکوب هویت مردم افغانستان فعال بودند، جنگ شمال و جنوب تعبیر کرده بودند.
وقت بسیاری را در برگرفت تا حقانیت این مساله در بیرون از افغانستان، در غرب و در امریکا درک شود، این فقط در سال های آخر مقاومت بود که روحیه طور نسبی تغییر کرده بود.

ماموریتی که انجام نشد
در همان ماه سپتمبر که آمر صاحب(احمد شاه مسعود) به شهادت رسید، قرار بود مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شود.چون آمرصاحب (احمد شاه مسعود)سمت معاونیت ریاست جمهوری دولت اسلامی افغانستان را به عهده داشتند، برنامه ما این بود که ایشان به نماینده گی از افغانستان در این نشست حضور یافته و سخنرانی کنند.
قبل از آن در سفری که آمر صاحب به اروپا داشت یک پیام بسیار واضح در مورد این خطر جهانی که در افغانستان شکل می گرفت به دنیا داده شده بود.
همۀ این فعالیت ها همزمان با چالش ها، دشواری ها و مشکلاتی بود که ناشی از این مساله می شد که تا یک زمانی در سطوح بالای دپلوماتیک دنیا از دولت اسلامی افغانستان استقبال نمی شد؛چون این دولت یک طرف جنگ، تلقی می شد؛اما بعد ها وضعیت در ارتباط به مقاومت تغییر کرد. اولین بار در ایالات متحد امریکا در 5 سپتامبر 2001 ؛یعنی شش روز قبل از حادثه 11 سپتمبر و چهار روز قبل از شهادت آمر صاحب، درجلسه ای در واشنگتن به سطح معاونین وزارت خارجه، شورای امنیت و وزارت های دفاع بحث کمک به مقاومت افغانستان می شد و این اولین بحثی بود که در آن سطح صورت می گرفت؛ اما متاسفانه این بحث دیر بود؛ زیرا بعداً حوادثی رخ داد که ما همه شاهدش هستیم.
چند روز قبل از شهادت آمر صاحب(احمد شاه مسعود) در سفری به افریقای جنوبی رفتم. جلسه ای بود که در مورد نژاد پرستی و تبعیض نژادی از طرف سازمان ملل برگزار شده بود ؛ البته این اولین کنفرانس به این سطح بالا در این مورد بود که من در آن شرکت داشتم.، نلسن ماندیلا ریاست این اجلاس را به دوش داشت. از آن کنفرانس فارغ شده به دهلی به دیدن خانواده رفته بودم. قرار بود که نظر به هدایت آمرصاحب(احمد شاه مسعود)، سفری به فرانسه داشته باشم و با رییس پارلمان فرانسه به تاریخ 10 سپتمبر ببینم. رییس پارلمان فرانسه قرار بود که به روم رفته و با شاه سابق افغانستان دیدن نماید.
در دهلی بودم که ابتدا خبر زخمی شدن آمر صاحب و بعد خبر شهادت ایشان برایم رسید. بدون شک این تکان دهنده ترین خبر برایم بود ودشوار ترین لحظه زنده گی ام. ابتدا که خبر جراحت برداشتن ایشان برایم رسید نخستین فکری که به ذهنم خطور کرد این بود که به سرعت باید زمینه انتقال ایشان به یک مرکز مجهز جراحی در خارج از کشور را میسر سازیم؛ اما به زودی خبر به شهادت رسیدن آمرصاحب را گرفتم و با سرعت با شماری از همراهان، عازم افغانستان شدم.
چون پروازهای مستقیم از دهلی به افغانستان نبود ، از دهلی به ازبکستان و از آنجا شام 11 سپتمبر به دوشنبه رسیدم. در حومۀ شهر دوشنبه، خبر تصادم هواپیماها به مرکز تجارت جهانی در نیویارک را شنیدم. در ابتدا این حادثه مبهم بود و فکر می شد یک تصادف و یا تصادم است؛ اما بعد معلوم شد که کار سازمان یافته بوده. اولین بار من تصاویر نیویارک را در نماینده گی مقاومت در جوار سفارت افغانستان دردوشنبه دیدم. درحالیکه فکر و هوشم را شهادت آمر صاحب فرا گرفته بود تمام فکرم این بود که این کار- کار القاعده است.

آغاز یک مرحله دیگر:
در همان شب رفتم با زخمی هایی که در حادثه آمر صاحب زخمی شده بودند دیدن نموده و فردایش به افغانستان آمدم و با جناب پروفیسور برهان الدین ربانی، رییس جمهور دولت اسلامی افغانستان و سایر رهبران مجاهدین که در ولسوالی درقدر ولایت تخار جمع آمده بودند، دیدار کردیم. در آنجا من نظر خودم را گفتم که مساله 11 سپتمبر کار القاعده است و طالبان شاید از این به بعد تحت فشار بیشتر قرار بگیرند. روزهای بعد، مراسم جنازه و تدفین آمر صاحب در پنجشیر برگزار شد. در این روزها در افغانستان بودم که امریکایی ها، تماس هایی را برقرار کردند. بعد تر جریان مذاکرات سیاسی با تماس های آقای لخدر براهیمی و فرانسیسک وندرل که هردو در ملل متحد کار می کردند شروع شد. پس از آن سفری به داخل افغانستان داشتند و با رهبران مقاومت و دولت اسلامی افغانستان دیدار هایی انجام دادند.جلسات متعددی میان خود رهبران جهاد در افغانستان و دولت اسلامی صورت گرفت و نتیجه این شد که هیاتی به بن فرستاده شود به ریاست آقای محمد یونس قانونی.
زمانی که کنفرانس بن برگزار می شد، من در داخل افغانستان مذاکراتی را میان رهبران جهاد و قوماندانان پیش می بردم تا به یک راه حل سیاسی برسیم . خاطرات زیادی از آن دوران دارم که به فرصت، آن را بیان خواهم کرد؛ اما در کل، در پایان همه این تلاش ها در افغانستان یک انتقال قدرت صلح آمیز آنهم در چهارچوب یک موافقت نامه سیاسی به پشتیبانی جامعه جهانی انجام شد که خودش یک نقطۀ عطف در تاریخ افغانستان تلقی شده می تواند.
پس از تشکیل اداره موقت، افغانستان از دوره انزوایی که داشت خارج شد و دروازه های جهان به رویش باز گردید. این حالت ایجاب یک حرکت فعال اصلاحی دردستگاه دپلوماسی کشور را می کرد. همانطوری که همه زیربناها و اداره افغانستان از اثر جنگ متاثر شده بود، وزارت خارجه افغانستان هم در اثر جنگ ها به حالت ناگواری افتاده بود، شاید تصورش مشکل باشد که وزارت خارجه ای که از طالبان باقی مانده بود چه وضعیتی می توانست داشته باشد؟
ایجاد یک تیم کاری در وزارت خارجه وتجدید نظردر نماینده گی های سیاسی در خارج از افغانستان که بتواند دیپلوماسی افغانستان را تمثیل کند، آنهم در حالی که شرایط تازه ای پدید آمده بود - که هیچگاهی افغانستان، حتا در دوران صلح- با چنین شرایطی بر نخورده بود ، از اولویت ها بود.
در این دوران همه کشورها، دولت جدید افغانستان را به رسمیت شناختند و نماینده گی های سیاسی افغانستان در اکثر کشور های منطقه و جهان فعال شد. سفر های رسمی مقامات حکومت مؤقت و بعدا حکومت انتقالی و منتخب به خارج و برعکس سفر های مقامات کشور های خارجی به افغانستان صورت می گرفت. همزمان با این، حضور نیرو های خارجی در افغانستان و حضور کشور هایی در همسایه گی افغانستان که پس از جنگ سرد در شرایط ویژه ای قرار داشتند،ایجاب حفظ یک موازنه در روابط با همسایه گان و بالاخره حفظ ادامه پشتیبانی جامعه جهانی از پروسه سیاسی و بازسازی افغانستان را می کرد که بار سنگینی بود که وزارت خارجه باید بخشی از این ها را متحمل می شد.
در پهلوی آن،در پروسه دولت سازی در آنزمان ،ما نقش خود را داشتیم و در آمدن لویه جرگه اضطراری و قانون اساسی به حد خود فعال بودیم و نقش ایفا کردیم. مدتی بعد از نخستین انتخابات ریاست جمهوری، آقای رییس جمهور کرزی تصمیم گرفت تا در کابینه تغییراتی وارد نماید؛از جمله تعیین آقای دکتور اسپنتا به حیث وزیر خارجه جمهوری اسلامی افغانستان.برای من پیشنهادات دیگری در سطح کابینه داشتند که از قبول آن معذرت خواستم.
بعداز این دوران در کنفرانس هایی که در رابطه به افغانستان دایر شده است، سهم می گرفتم در بنیاد مسعود شهید که یک بنیاد خیریه است سهیم بودم و به حیث سکرتر جنرال این بنیاد کار کرده ام ، در جرگه امن از من تقاضا شد که ریاست هیات افغانی شامل این جرگه و همچنان ریاست این جرگه را به عهده بگیرم ؛ اما تغییر وضعیت سیاسی- نظامی و تغییر رهبری دولتی در پاکستان، این روند را مشکلتر ساخت.
در این زمان همچنان خواستم جبران مافات شود . مثلا رابطه نزدیکی که در گذشته با مردم داشتم در طی سالهای مقاومت و دوره وزارت خارجه به دلیل مشغولیت های کاری کمتر شده بود، که به تامین دوباره آن تلاش کردم و بالاخره وضعیت در کشور به گونه ای شد که به کارزار انتخابات ریاست جمهوری وارد شدم

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |


مارشال محمد قسیم فهیم فرزند مولوی عبدالمتین در سال ١٣٣٦ خورشیدی در محله عمرض ولایت پنجشیر زاده شد. آموزش‌های ابتدایی را در زادگاهش فراگرفت و درسال ١٣۴٩ بخاطر پیشبرد تحصیلات عالی وارد مدرسه دارالعلوم عربی کابل شد.

محمد قسیم فهیم پس از کودتای ١٣۵٧ غرض اشتراک در جهاد بر ضد قوای شوروی به پاکستان هجرت نموده اما پس از اقامت کوتاهی در اول حمل ١٣۵٨ واپس به افغانستان آمد و مبارزه مسلحانه خود را در منطقه شیگل ولایت کنر آغاز کرد.

در تابستان سال ١٣۵٧ موصوف وارد دره پنجشیر گردید و در زمینه ایجاد هسته‌های جهاد و مقامت همدوش با احمدشاه مسعود ابتدا در پنجشیر و بعد در سایر نقاط کشور همت گماشت. وی به حیث فرمانده مجاهدین در ولسوالی اندراب ولایت بغلان نیز ایفای وظیفه نمود.

محمدقسیم فهیم در سال ١٣٦٠ در رأس یک هیأت عالیرتبه مجاهدین به ولایات شمال شرق (بدخشان، بغلان تخار و کندز) جهت بسیج مجاهدین در چارچوپ شورای نظار سفر نمود و درین راستا نقش مهم و ارزنده را ایفا کرد.

محمدقسیم فهیم در سال ١٣٦٦ به حیث فرمانده عمومی مجاهدین در شمال کابل، مسوولیت نیروهای مجاهدین را به عهده گرفت و در سال ١٣٦٨ به خاطر گسترش و انسجام بیشتر نیروهای شورای نظار به ولایت شمالی مزارشریف، جوزجان و فاریاب سفر نمود و به موفقیت‌های دست یافت.

محترم فهیم پس از سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله و پیروزی مجاهدین در ۵ ثور ١٣٧١ در رأس نیروهای مجاهدین وارد کابل گردید و در همین سال به حیث وزیر امنیت کشور مقرر شد و با سیطره طالبان در سال ١٣٧۵ مدت کوتاهی به حیث فرمانده عمومی نیروهای مقاومت در ولایات شمال کابل ایفای وظیفه نمود.

محترم محمدقسیم فهیم پس از شهادت احمد شاه مسعود در ١٨ سنبله ١٣٨١ فرماندهی کُل نیروهای دولتی و مقاومت را به دوش گرفت و به تاریخ ٢٢ عقرب ١٣٨٠ به همکاری نیروهای ائتلاف بین‌المللی وارد کابل گردید.

محترم فهیم پس از برگزاری کنفرانس بُن و ایجاد اداره مؤقت به حیث معاون اول رئیس اداره موقت و وزیر دفاع ملی تعین شد و به تاریخ ١۵ ثور ١٣٨١ خورشیدی به پاس خدمات ارزنده و نقش همه جانبه‌اش در آزادی کشور بلندترین رتبه نظامی کشور یعنی مارشالی را دریافت نمود.

مارشال محمدقسیم فهیم بعد از لویه جرگه اضطراری برای بار دوم به حیث معاون اول ریاست جمهوری و وزیر دفاع ملی کشور تعیین گردید. موصوف به دریافت مدال احمدشاه بابا نیز مفتخر گردیده است.

در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری اسلامی افغانستان به حیث معاون اول جلالتماب حامد کرزی تعین شد و بعد از پیروزی در انتخابات، به حیث معاون اول رئیس جمهوری اسلامی افغانستان در ٢٩ عقرب ١٣٨٨ حلف وفاداری یاد نمود.

مارشال محمدقسیم فهیم به زبان‌های فارسي ، پشتو وعربی صحبت می‌کند،

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |
سم الله الرحمن الرحيم

ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق                                 ثبت است بر جريده عالم دوام ما















دگر جنرال محمد داود داود فرزند حاجي محمد حسين در سال 1349 خورشيدي در قريه شاهان ولسوالي فرخار در يك خانواده متدين در ولايت تخار ديده به جهان گشود از همان آوان كودكي خصلت و عادات منحصر به خودش را داشت. عاطفي بود، دلسوز و مهربان نسبت به همه ي همسالان، متبسم بود و همه را دوست داشت.

وي در سال 1355 شامل مكتب تجربوي سيد عبدالرحمن شهيد شد، تا صنف نهم را در آن مكتب به درجه ي اعلي درس خواند، سپس شامل ليسه ي ابو عثمان تالقاني شد. بعد از فراغت از آن ليسه بنا بر تقاضاي شراي و وضعيت و درك مسئوليت هاي فردي و اجتماعي همراه با داكتر سيد حسين شهيد و ساير راهيان راه جهاد به صف جهاد مسلحانه در برابر ارتش سرخ اتحاد شوروي وقت پيوست والي پيروزي مجاهدين عليه اجيران و مزدوران بيگانه در كنار قهرمان ملي افغانستان، شهيد احمد شاه مسعود باقي ماند.

ابتكار عمل، تطبيق و تحقق برنامه هاي عملياتي، سوق و اداره ي سالم و ساير خصوصيات يگر اين مرد مبارز عواملي بودند كه به زودي توجه رهبري جهاد بخصوص قهرمان ملي را بخود معطوف ساخت و همان  بود كه در كوتاه ترين مدت مسئوليت جبهات شرق تخار به وي سپرده شد.

قابل تذكر است كه دگر جنرال محمد داود "داود" طي مدت اجراي مسئوليت هاي مختلف الگوي ديانت، استقامت، طهارت نفس و وحدت ملي بود. حتي در داغ ترين وضعيت مبارزه ي مسلاحانه براي لحظه اي هم از حفظ جواهر معنوي غافل نبود.

قهرمان ملي افغانستان، لياقت و درايت شهيد محمد داود را بخوبي درك كرده بود و ميدانست كه وي نه تنها جوان جسور در عرصه محاربه است، بلكه ميتواند طرح درتس نيز ارايه نمايد و برنامه ها را خوب عملي و رهبري كند همان بود كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي افغانستان از سال 1371 الي 1374 به صفت ياور و مشوره دهندده ي وي عز تقرر حاصل كرد.

بعد از سقوط كابل و تسلط طالبان موصوف در سال 1374 مسئوليت قومانداني قواي مركز را بر عهده گرفته و همچنان عهده دار عمومي امور ولايت تخار گرديد.

رژيم طالبان سقوط كرد و شهيد دگر جنرال محمد داود با ابتكارات خلاق كه از خود در امر سركوبي گروه طالبان در ولايات شمالشرق نشان داد به صفت قوماندان قول اردوي نمبر 6 زون شمالشرق تعيين گرديد كه در اين پست از خود شايستگي و لياقت تبارز داد و رهبري دولت بر آن شد تا از اين مرد سنگر و فرهنگ به نفع كشور و ملت بيشتر و موثرتر استفاده بعمل آيد همان بود كه در سال 1384 به صفت معين مبارزه عليه مواد مخدر وزارت امور داخله مقرر گرديد و تا سال 1389 در همين پوست حضور داشت و باز هم به اثر ضرورت هاي محاربوي و دگرگون شدن وضعيت امنيتي شمال و شمالشرق كشور اين جنرال شهيد به حيث قوماندان زون 303 پامير تعيين و مقرر شد.

و تا روز شهادتش كه مصادف است به 7 جوزاي 1390 در همان پست ايفاي وظيفه نمود.

وي مردي بود آميخته و عجين با مهر و محبت و دوست آحاد مردم، فرهنگيان را دوست ميداشتف علما و محاسن سفيدان را حرمت مي كرد و هر فرد ملت را ارج مي نهاد وي با دريغ و افسوس كه خوش درخشيد و زود خاموش شد.

بعد از ظهر روز شنبه 7 جوزا سال 1390 در يك نشست فوق العاده ي كه به منظور رفع مشكلات اخير امنيتي در سالون جلسات ولايت به اشتراك هيئت رهبري ولايت و نظاميان آلماني تدوير گرديده بود اشتراك داشت در ختم جلسه و حين خروج از ساختمان مقام ولايت تخار در اثر يك عمل تروريستي و انفجار مهيب همراه با مل پاسوال شاه جهان نوري قوماندان امنيه ي تخار و تعداد ديگر از همرزمانش جام شهادت نوشيد.

انا لله و انا اليه راجعون

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

محترم محمد یونس قانونی


 محمد یونس قانونی

محمد يونس قانوني فرزند محمد يوسف در سال 1336 هـ ش مطابق 1958 ميلادي در ولسوالي حصه سوم ولايت پنجشير ديده به جهان گشوده است، ايشان در سال 1343 هـ ش مطابق به 1965 ميلادي در شهر کابل شامل مکتب ابتدايه گرديد و در سال 1355 هـ ش مطابق 1977 ميلادي دوره ليسه را در مدر سه ابوحنيفه به اتمام رسانید. و متعاقبا شامل پوهنحي شرعيات پوهنتون کابل گرديد.

دوران جهاد:
 آغاز فعاليت هاي وي در عرصه سياسي ، فرهنگي و جهادي از زماني آغاز مي شود که پس از فراغت از پوهنحي شرعيات پوهنتون کابل، در سال 1359 به جبهه پنجشير پيوست.و در آن جا براي اولين بار به فرماندهي قهرمان ملي کشور شهيد احمد شاه مسعود، به عنوان منشي عمومي کميته دعوت و جهاد، منصوب گرديد. وي با درک شرايط و مصلحت جبهات، به ايجاد مرکز آموزشي دعوت به جهاد همت گمارد که خود نيز تربيه مربيان اين مرکز را به عهده داشت. ايجاد اين مرکز و مديريت قوي آن از سوي محمد يونس قانوني، در تقويت جبهات نقش اساسي و سازنده داشت. در سال 1360، از جناب احمد شاه مسعود به حيث نماينده جبهات انتخاب و عازم پيشاور پاکستان گرديد و براي شش سال مسئوليت امور فرهنگي را به عهده داشت.

محمد يونس قانوني درطي شش سال توانست با انعکاس فعاليت هاي جبهات خارج از کشور و نيز شناساندن جبهات تحت امر شهيد مسعود توانايي و لياقت خويش را در انجام امور محوله به اثبات رساند و با پينش واقعي و درايت سياسي، به عنوان عنصري مفيد، مطرح گرديد. با تاسيس شوراي نظار، وي به مدت 3 سال وظيفه معاونت کميته فرهنگي را اجرا مي کرد که از جمله خدمات ارزنده اين دوره مي توان به تاسيس نشريه پيام شورا، انتشار کست هاي ارمغان سنگر، ايجاد اداره سمعي و بصري براي تهيه و پخش کست هاي ويدويي از صحنه هاي درخشان جهاد و مبارزه ملت افغانستان، تاسيس راديو محلي و و مهم تر از همه زمينه سازي و ايجاد شرايط مناسب روابط و حرکت فرهنگي هماهنگ در بين ولايات، اشاره نمود که هر کدام از موارد ياد شده قابل تامل، انديشه و درخور ستايش هستند. از آن پس با تاسيس شوراي سراسري قوماندانان، محمد يونس قانوني به حيث نماينده شهيد مسعود، رياست کميته سياسي اين شورا را به عهده گرفت که در مدت تصدي اين وظيفه تلاش وي در جهت نزديکي افکار و خط مشي هاي قوماندان براي همه دوست دارن وحد ت ملي در کشور ارزشمند و قابل ستايش است.

با آزادي کابل و پيروزي مجاهدين، محمد يونس قانوني نيز همچون ساير مجاهدين، سربلند و با افتخار وارد کابل گرديد و سه روز بعد به عنوان رييس عمومي سياسي اردو، در کنار دوست و همسنگرش احمد شاه مسعود بزرگ، مشغول به خدمت گرديد. در اين مدت او توانست براي ايجاد يک اردوي منظم و ساختار مناسب براي اردو، موفقيت هاي چشمگيري را بدست آورد. پس از موافقت نامه ننگرهار که در آن برکناري احمد شاه مسعود از بست وزارت دفاع، تصويب گرديد و سردار بزرگ ما با يک دنيا گذشت و ايثار، اين موافقت نامه را پذيرفت و از سمت خويش کناره گيري کرد، محمد يونس قانوني به عنوان سرپرست وزارت دفاع از جناب رييس جمهور وقت تعيين گرديد. وي در اين سمت که پيش از سه ماه طول نکشيد، با درک مسئوليت سنگين خويش، کارهاي بسيار اساسي در جهت شکل گيري و پايه گذاري وزارت دفاع نمود که مي توان ساختار اداري فعلي وزارت دفاع را به نوعي حاصل زحمات بدريغ او دانست. وي با وجود کار در وزارت دفاع از هر گونه فعاليت نظامي اجتناب ورزيد و تنها در بعد سياسي و تشکيلاتي آن، به نحو احسن اجراي وظيفه کرد.

دوران مقاومت:
 محمد يونس قانوني در اين دوران به نمايند گي از جريان مقاومت، جهت گفتگو و مذاکرات با جرياني موسوم به شاه سابق، دو سفر رسمي به روم داشت. هدف اصلي و نيت از اين سفرها، ايجاد يک تشکل حول محور وحدت ملي بود. تا با ايجاد يک تشکل ملي، جامعه را از بحران موجود رهايي بخشيده و در جهت ايجاد يک نظام سياسي در حرکت نمود. مرد خستگي ناپذير و پرتلاش سرزمين ما در سال= 77 به فرانکفورت آلمان سفر کرد که حاصل آن سفر، تشکيل شوراي مصالحه و وحدت ملي بود. هدف از تشکيل آن ايجاد يک جبهه سياسي در کنار مقاومت بود. در دوران مقاومت به فيصله شوراي رهبري، مسئوليت کميته امور ولايات به محمد يونس قانوني محول گرديد. علاوه برآن رهبري کليه کميته هاي موازي و غير نظامي به جز سياست خارجي را عهده دار بود. از جمله فعاليت هاي محسوس او در اين دوره مي توان به ايجاد آکادمي پوليس، تاسيس پوهنتون البيروني و تاسيس انجمن شعرا و نويسندگان اشاره کرد. در همين جريان مسئوليت اکثر مذاکرات مهم از جمله مذاکرات عشق آباد و دوشنبه و جلسات شوراي مصا لحه و وحدت ملي را بر عهده داشت.

پس از حادثه 18 سنبله 1380:
 پس از شهادت مسعود بزرگ در 18 سنبله 1380 که در واقع خونبهاي او پيروزي مجاهدين و شکست طالبان بود، با سقو ط کابل، وي در= راس يک کميسيون امنيتي داخل کابل گرديد محمد يونس قانوني پس از ورود به کابل با مديريتي قوي، نفوذ عميق و راهکارهاي خويش توانست جلو خيلي از حوادث ناگوار را بگيرد و مانع از عقده گشايي هاي افراد، اشخاص و گروه ها گردد و اين کار بسيار ارزشمندي بود که توانست فضاي مناسب و آرامي را در کابل فراهم آورد.

اجلاس بن:
محمد يونس قانوني براي شرکت در اين اجلاس در راس يک هيأت بلند پايه از جانب جبهه متحد، راهي بن گرديد. اگر چه حدود اختيارات محول شده به اين هيأت در تصميم گيري ها بسيار محدود بود ولي ابتکار و درايت آقاي قانوني، سرانجام اين پروسه را به نتيجه رساند و اداره موقت محصول اين توافق بود و براستي که اگر محمد يونس قانوني صرف در حوزه اختيارات خويش عمل مي کرد و ابتکار خويش را وارد صحنه نمي ساخت، ممکن بود باز هم در کابل شرايط دوره قبلي حکومت مجاهدين به وجود آيد و هر يک از گروه ها در انديشه کسب حقوق بيشتر و موقعيت برتر به جان يکديگر بيافتند و نتيجه همان مي شد که نبايد مي شد. خوشبختانه محمد يونس قانوني توانست جلو يک فاجعه عظيم بشري را گرفته و نسيم صلح و امنيت، در اين کشور دوباره وزيدن گرفت. به حق اوست که مي تواند افتخار قهرماني صلح و پيام آور دوست را از آن خود کند.

اداره موقت:
وي با شکل گرفتن اداره موقت به حيث وزير امو=ر داخله، خدمات ارزنده و نويد بخشي را انجام داد که بر هيچکس اين فعاليت ها فعاليت هاي چشمگير پوشيده نيست. او توانست در سخت ترين شرايط پوليس ملي را تشکيل دهد و به حفظ امنيت در کابل، ايجاد نظم عامه و حاکميت قانوني در وزارت خويش مبادرت ورزد و افتخار بزرگ او اين است که به اعتراف رئيس نيروهاي حافظ صلح آيساف، امنيت کابل در اين دوره ازامنيت واشنگتن هم بهتر بود و اين کار ساده اي نيست.

لويه جرگه اضطراري:
درلويه جرگه اضطراري باز هم محمد يونس قانوني بود که براي حفظ حکومت و نظام و براي موفقيت آن از وزارت داخله کناره گيري کرد تا به قول خودش، فرايند صلح و تحقق توافقنامه بن که حکم فرزند او را دارد پيدا کند و همين حرکت ايثارگرانه او بود که محد يونس قانوني را محبوب قلب ها ساخت.
اداره انتقالي اسلامي افغانستان: در کابينه جديد به پيشنهاد رئيس دولت و اصرار مردم که مي خواستند فرزند محبوب سرزمين خويش را در کنار خود داشته باشند، به حيث= وزير معارف د ر خدمت فرزندان اين مرز و بوم قرار گرفت تا بار ديگر با شکوه انديشه هاي روشن و ابتکارهاي سازنده خويش معارف افغانستان که به طرز اسفناکي بي سروسامان بود، تا حدودي سازمان ببخشد و روح تازه اي در کالبد تکيده ي او بدمد. محمد يونس قانوني در نخستين روزهاي فعاليت خويش درمعارف با طرح کمپاين حمايت از معارف و ارايه استراتيژي بازسازي معارف، به عنوان مديري دلسوز، آگاه و مبتکر درخشيد و همه افغانستان يک پارچه حمايت خويش را از او اعلام کرد. در واقع او مبناي معارف نوين معارف افغانستان را گذاشت.

خصوصيات:
او مديري است که با روياروي سياست و تفکر در زند گي و انديشه خويش، اسوه نويد بخشي براي نسل جوان ماست. بي ترديد او يکي از بزرگترين و اصيل ترين مرداني است که مي تواند در سرنوشت جامعه ما، نقش بسزا و درخور ستايش ايفا کند. او در اوج کمال و پختگي انديشه اش، مردم را دوست دارد و نسبت به سرنوشت آنها دلسوز و فداکار است. همين امر است که او را در بطن جامعه جاي داده و انديشه هاي او پادشاه اقليم تفکر نسل جوان ماست. او معتقد است که تنها خود آگاهي مردم است که ميتواند آن ها را قادر سازد تا بر سرنوشت خويش حاکم شوند. محمد يونس قانوني موقعيت ها و مصلحت ها را خوب مي شناسد و در عين حال هستي خود، آبرو و اعتبار خود را براي کشور و مردم خود ميخواهد، نه کشور را براي خود و اعتبار خود و اين است راز بزرگ جاودانگي انسانها!

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

عطا محمد در ایام جوانی که هنوز دانش‌آموز سال یازدهم در دبیرستان عالی باختر بود، دانش‌اندوزی را رها کرد و در همان دوران به مجاهدین جمعیت اسلامی در شمال افغانستان پیوست (و به تنگی مارمل نزد استاد ذبیح‌الله رفت). لقب افتخاری استادی را نیز در دوران جهاد به‌دست آورد؛ زیرا، وی در آن زمان به‌عنوان آموزگار مجاهدین فعالیت می‌کرد. پس از کشته شدن فرمانده شورای نظار استاد ذیبح‌الله، به‌عنوان معاون جبهه جنگی و فرمانده جهاد در شمال ارتقا یافت. از سال‌ ۱٣٧۱ تا سقوط طالبان در جبهات کندز، تخار، بغلان و گاهی هم در دره صوف برای حزب جمعیت اسلامی می‌جنگید.   عطا محمد نور که از فرماندهان ارشد حزب جمعیت اسلامی افغانستان به‌شمار می‌رفت، در سال ۱٣٨۱، حامد کرزی وی را درجه‌ی ستر جنرالی داد و در سمت والی بلخ با تلاش‌های که انجام داده است، ثبات را در آن ولایت برقرار کرده، موجودیت ثبات موجب رشد اقتصادی و انکشاف در آن‌جا شده است.وي در انتخابات دورۀ دوم ریاست جمهوری افغانستان،  از منتقدان سرسخت رئیس جمهور حامد کرزی به‌شمار می‌رفت، اما همزمان نماینده با صلاحیت او در ولایت بلخ بود! در انتقاد از او گفته می‌شد که "اگر او منتقد دولت است، پس چرا هنوز در دولت است!" او خود می‌گوید دموکراسی این حق را به‌هر شهروند افغان داده است که از حق مشروع، قانونی و حق مدنی خود برای تعیین سرنوشت خود استفاده کند.
من اختلاف شخصی با آقای رئیس جمهوری ندارم، البته نظری که من داشتم برای اصلاح نظام بود و نه بر ضد نظام. من به جناب آقای کرزی گفتم که من بر ضد نظام نبودم و نیستم؛ چون نظام دست‌آورد همه مردم افغانستان است که در آن ما هم زحمت کشیده بودیم، ولی برای اصلاح نظام بودیم برای اصلاح نظام هستیم، من پیشنهادهایی داشتم، اما برآورده نشد
بالاخره از حق مدنی خود استفاده کردم و از دکتر عبدالله، حمایت کرد

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

محمد اسماعیل‌خان

محمد اسماعیل خان ، در سال 1327 خورشیدی در روستای نصرآباد از توابع سبزوار (شیندند)هرات در غرب افغانستان زاده شده است. او پس از پایان آموزشهای ابتدایی، وارد دانشکده افسری شد اسماعیل خان پیش از حضور شوروی به افغانستان به عنوان افسر با رتبه یا درجه سروان در تیپ شماره 17 هرات خدمت مینمود . با آغاز جنگهای مجاهدین افغانستان با شوروی سابق اسماعیل خان به جمع مجاهدین پیوست . نخستین حضور وی در جمع مجاهدین، مربوط به بعد قیام تیست چهارم حوت (اسفند)1357 است. در این قیام، شمار زیادی از مردم هرات و نظامیانی که به قیام پیوسته بودند کشته شدند. برخی منابع ناموثق، رقم بیش از بیست هزار کشته را به این قیام نسبت می‌دهند که سندیت تاریخی ندارد  گفته می‌شود بعد از سرکوبی قیام توسط دولت  که به کمک روسها صورت گرفت نیروهای مسلح فرقهٔ هرات از فرامین دولتی در سرکوب مردم سرپیچی کردند   و دست به قیام علیه دولت کمونیستی زدند پس از آن اسماعیل خان و دیگر افسرانی که دست به قیام زده بودند از نگاه حکومت یاغی به حساب می‌آمدند که علیه حکومت تحت حمایت شوروی  در کشور وارد جنگ شده بودند اسماعیل خان تا اواسط سال ۱۳۷۴ سرگرم نبرد با طالبان یا مزدوران پاکستان بود و توانست مواضع آنها را تا نزدیکی ولایت هلمند در جنوب کشور واپس‌براند اما طالبان که تا آن زمان در جبهه کابل پیشرفت زیادی حاصل نکرده بودند، به حوزهٔغرب توجه بیشتری کردند و بعد از نبردهای سنگین در ولایت فراه و تلفات بی حد موفق به تصرف شهر هرات شدند با تصرف هرات توسط طالبان اسماعیل خان جبهه‌ای به نام امارت عمومی حوزه غرب تشکیل داد و اندکی بعد، به همراه گروهی از مجاهدین تحت امر خود، به مناطق مرکزی و شمال افغانستان رفت و به جنگ علیه طالبان ادامه داد . حضور اسماعیل خان در شهر فاریاب در شمال افغانستان، با یک سلسله معاملات پنهان سیاسی میان شبه نظامیان ازبک به رهبری عبدالملیک و شورشیان طالبان همراه بود که در اثر پیوستن ژنرال ملک به طالبان اسماعیل خان به همراه جمعی از همرزمانش در تاریخ  28 ثور 1376 به دست طالبان اسیر شد طالبان به مدت سه سال اسماعیل خان را در اسارت داشتند و در این مدت، فرزندش میرویس صادق در شهر مشهد ایران، سرپرستی امارت عمومی حوزه جنوب غرب را به عهده داشت . اسماعیل خان در سال 1377 از زندان سرپوزه قندهار به کمک استاد ربانی  از چنگ طالبان فرار نمود و به همراه سرباز طالبان که به او در فرار از زندان کمک کرده بود وارد ایران شد او بار دیگر با پیوستن به جبهه متحد که ائتلافی از گرو های مخالف طالبان در افغانستان بود با تشکیل جبهه دیگری، به مناطق مرکزی و شمال افغانستان رفت و تا زمان فروپاشی طالبان با حمله اتلاف بین المللی ضد ترویسم به عملیات نظامی ادامه داد تا سرانجام با فروپاشی طالبان، در ماه عقرب( آبان) سال ۱۳۸۰، دوباره وارد هرات شد بدین ترتیب، اسماعیل خان برای دومین بار به حاکمیت هرات دست یافت . اسماعیل خان این بار با تجربیاتی که از دوره نخست حکومت خود بر هرات به دست آورده بود، تغییرات زیادی در این شهر به وجود آورد و با اتکا به درآمد گمرک این ولایت، پروژه‌های بزرگ سازندگی و بازسازی را در این شهر اجرا کرد

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

سیاست‌مداران

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

نویسندگان

 

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |
شاعران

جمشید شعله

  سید متقی ضمنی

  سیداحمدشاه دولتی فاریابی

  صائب راغی

  عارف چاه آبی

  عبدالأحد تارشی

  عبدالحی شیدا

  عبدالقهار عاصی

  غلام دستگیر قیومی

  عبدالغیاث قاضی زاده

  غلام سعید مشعل

  کاظم کاظمی

  لیلا صراحت روشنی

  محمدامین متین اندخوئی

  مصرع راغی

  مغموم دروازی

  ملکزاد

  مولانامحمدامین قربت

  میر خواجه دروازی

  نایل لاجوردین شهری

  نایل مخدوم نایل

 واصفی کشمی

  واصل لطیفی

  ابوبکر یقین

  اسد الله حبیب

  بارق شفیعی

  خلیل‌الله خلیلی

  رفعت حسینی

  سلیمان لایق

  سید محمد داؤد الحسینی

  عبدالرحمن پژواک

  عبدالکریم تمنا

  عبدالهادی داوی

  علیشیر نوایی

  لطیف ناظمی

  محمد ابراهیم صفا

  محمد انور بسمل

  محمدنبی واصل

  مخفی بدخشی

  صیاد بدخشی

  ولی محمدآسیون

  واصف باختری

  مولانا جلال الدین محمد بلخی

  نورالدین عبدالرحمان جامی

  سنایی غزنوی

  ناصرخسرو قبادیانی بلخی

  انوری بلخی[نیازمند منبع]

  رابعه بلخی

  خواجه عبدالله انصاری

  مسعود اثیم رحیمی

  محمد یوسف کهزاد

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

بعسم تالی

 

چو موج از بهر خود بالیده ام من

بخود مثل گهر پیچیده ام من

از آن نمرود با من سرگرانست

به تعمیر حرم کوشیده ام من

 

آغاز سخن

 

بدخشان:- میراث بزرگ راغ های اوستایی و یادگار بازمانده از تخارستان کهن. این لعل پاره درخشان . آفرینش یکی از پاره های شانزده گانه آريا ناي باستان . سرزمین هنگامه های دیر پا و افسانه های شیرین و هماسه های اساطیری که شکوه و عضمتش در ماورای تاریخ ریشه دارد. از سپیده دم آفرینش تمدن بشری همجون ستاره صبح در آسمان مدنیت های دير وزين و امر وزين درخشیده و بافرهنگ بارور و بالند خویش پا به پای کاروان شتاب آلود زمان همیشه به جلو رانده است . در حالکه کو له بار اصالت و رسالت تمدن پو يا و فرهنگ بالنده پنج هزار ساله خویش را صابرانه بدوش کشیده و عاشقانه تحمل نموده است.

 

بدخشان به روایت تاریخ

بدخشان در اوایل ظهور اسلام بنام تخارستان علیا شهرت داشت اما بعد از دوره عباسیها بنام بدخشان شهرت یافت

دایره المعارف آریانا ابو اسحق بدخشی محدث مشهور دربار مامون الرشید منحیث کسی نام میبرد که نخستین بار نام بدخشان را بالای این سرزمین گذاشت . بعضی مورخین بدین باورند که بدخشان قبلآ با مرکزیت لانشی (بهارستان فعلی) مرکز حکومت یوچی ها بود . یوچیها که به نوبه خود به  یوچیها بزرگ و  یوچیهاخورد تقسیم میشدند بعدآ به باختر رفتند و حکومت مقتدری را بنا نهادند همچنان سرزمین بدخشان خاستگاه هیاطله (یفتلیها) و کوشانیها بوده است که امپراتوریهای بزرگی را تشکیل دادند که بخش های اعظم ایران.هندوستان.خراسان و ماوراالنهر را در بر میگرفت.

حدود بدخشان در زمان شاه مشهور بدخشان سید عمریمگی مشهور به ملک جهان شاه در شرق سنکیانگ (فعلآ مربوط چین) در شمال حصار شادمان در غرب ایرگنک و در جنوب کوهای سالنگ بود.

 

بدخشان: سرزمین کوهستانی است درفلات پامیر که بخشی از آن در خاک افغانستان . و بخشی دیگر استان خود گران بدخشان تابع جمهوری تاجکستان است. نام ان در طول تاریخ بصورت بدخشان و بلخشان نیز ضبط شده است .

بدخشان در عین اینکه سرزمین کوهستانی به شمار ميرود . زمین های قابل کشت نیز دارد و از گزشته های دور کشاورزی بخش مهمی از اقتصاد این سرزمین را تشکیل میدهد . بخشی دیگری از زمینه های اقتصادی بدخشان معادین. سنگهای قیمتی بخصوص لعل و سنگ لاجورد است که بدخشان در طول تاریخ بدان شهره بوده است .

این منطقه در شرق با استان سین کیانگ چین همجوار است و همواره به عنوان محوری ارتباطی میان خراسان و ماوراءالنهربا تبت و چین اهمیت داشته است . منطقه بدخشان به گواهی آثار باستانی بدست آمده  و دوره مفرغ از تمدن پررونق برخوردار بوده (فرامکین 105) و ظاهرآ در دوران باستان نقش مهمی در پیوند تمدنهای شرق ایفا کرده است .

تاریخ سیاسی : تاریخ بدخشان در دوره هخامنشی و پس از آن به ویژه در آگاهی های مربوط به تاریخ باختر قابل پی جویی است. برخی چون تو ماشک برآنند که (استان کوهستانی) که یونانیان از آن یاد کرده اند. ظاهرآ بدخشان بوده است.

(غفورف 272-27/2)در دوره سامانی . بدخشان از مراکز تمدن هپتالی و به قولی شهر بدخشان تخت گاه آنان بود. برخی از محقیقان چون انوکی برآن بودند که بدخشان خاستگاه اصلی هپتالیان بوده است.

در اوایل عصر اسلام و از زمان فتوحات خراسان (ح 30ق/651م) تا پایان سده نخست. بدخشان گاه از استقلال نسبی برخوردار بوده و چنین می نماید که در سده 2ق/8م نیز همچنان استقلال نسبی خود را حفظ کرده بوده است

بدخشان به عنوان سرزمین مرزی برای جهان اسلام از اهمیت نظامی و تجارتی خاصی برخوردار بود و همین امر موجب میشد تا دستگاه خلافت به قبول تابعیت صوری آن تن در دهد(نک مسعودی.64)اما بناهای چون قلعه و رباطی که توسط زبیده همسر هارون در بدخشان ساخته شده است . نشان از آن دارد که تابعیت در این حد در اواخر سده 2 ق وجود داشته است .

نام بدخشان نخست در منابع چینی مربوط به سده های 1و2 ق /7و8 م آمده که در آنها ناحیه بدخشان جزو تخارستان ذکر شده است ( مارکوارت. ایرانشهر3) کذارش شده است که در حدود سال 198ق فرمانروای بومی بنام هاشم بن مجور ختلی ظاهرآبی آنکه از سوی دستگاه خلافت منصوب شده باشد زمام امور را در منطقه بدست داشته است.

بلاذری.419) مینورسکی احتمال داده که در عهد مامون.فضل برمکی بدخشان را فتح کرده و دروازه برای آن ساخته است (ص 193) بدخشان در اوایل سده 3ق 9 م با سرزمین شغنان ولایت ولایت واحد را تشكيل می داد.که خمار بيک بر آن فرمان میراند.

(یعقوبی 292 : نیز مارکوات <وهروت..1>1.1 بار تولد <ترکستان...2<115) برپایه اشاره ای از اصطخری در اواخر سده 3ق ابوالفتح (ظاهرآ یفتلی) و پس از او فرزندش ابو نصیر براین ولایت حکم می رانده است (ص 278:قس:ابن ماکولا.7/342:سمعانی.5/7.2)

مقدس در سده 4ق 10م . بدخشان رابرخی از کوره بلخ دانسته است (ص 266)اما این یاد کرد الزاما به معنی تابعیت سیاسی از بلخ نیست . در 422 ق علی بن اسد والی بدخشان که ناصر خسرو و جامع الحکمتین خود را بنام وی تالیف کرده ( آقابزرگ 22/392 ظاهرآ فرمانروای مستقل بوده است .

ويژگيهاي  فرهنگی:

از نظر قوم شناسی بخش مهمی از بدخشان را فارسی زبانانی تشكيل میدهد که تاجیک خوانده میشوند .

مناطق دور از دسترس بدخشان. همچنین جایگاه زندگی برخی از اقوام ایرانی با شهرت محلی (غلچه) بخصوص در پامیر غربی است که زبان های بومی خود را از گذشته های دور حفظ کرده و بدین ترتیب موزه ای از زبان های ایرانی را در منطقه پامیر شکل داده اند. از جمله اینها باید به سخن گویان زبانهای گرو شغنانی . روشانی.شامل شغنی . روشانی. خوفی. برتنگی.ارشری و سریکلی. و زبانهای پراگنده دیگر چون اشکاشمی . یازغلامی. سنگلچی. وخی. ارموری. سجنی و منجی اشاره کرد که برخی مشترکآ در دو بخش بدخشان و برخی اختیاصآ در بدخشان افغانستان یا استان خودگران بدخشان رواج دارد. به هر تقدیر زبان مشترک میان تمام بدخشانیان زبان فارسی ( تاجکی) میباشد.   

 

ضمیمه معلوماتی در مورد بدخشان

 

نامهای باستانی ، راغا،اندیجاراغ،تخارستان علیا

مرکزولایت بدخشان – شهر فیض آباد

مساحت ولایت بدخشان – 474003 کیلومتر

زمین های للمی – 1601000 ایکتر

زمین های آبی – 390000 ایکتر

جنگلات 90000 هکتار (%4،5) کل جنگلات کشور

علفچرها 210000000 هکتار (7%)کل علفچر های کشور

نفوس : یک نیم میلیون نفر

تعداد واحد های اداری  38 ولسوالی

کشور های هم سرحد:پاکستان ، کشمیر ، چین ، تاجکستان

ولایات هم سرحد: نورستان ، پنجشیر ، تخار

کوه های مشهور: سلسله کوه های خواجه محمد ، هزار چشمه ،(4741) کیلومتر سفید سرخ ، (5326 کیلومتر) نوشاخ بلندترین قلعه هندوکش در افغانستان (7485 کیلومتر)

 

دریاهای مشهور:دریای آمو، ( 2540 کیلومتر) دریای کوکچه (340 کیلومتر) دریای واخان ، دریای پامیر ، دریای راغ ، دریای وردوج ، دریای زردیو ، دریای جرم، دریای انجمن، دریای تگاب راست ، دریای غوری سنگ، دریای درواز، دریای تنگی شیوه

 

جهیل ها :

 

جهیل شیوه (11 کیلومتر ، عرض 8 کیلومتر)

جهیل زرقول واقع در پامیر ( طول 10 کیلومتر، عرض 8 کیلومتر

جهیل چقمقتین  واقع در پامیر ( طول 17 کیلومتر، عرض 3.5 کیلومتر

جهیل انجمن حوضهای توپخانه ، منجان ، اسکازر ( رخو)

 

معادین:

لاجورد ( کران ،شهدا) آهن ( سیاه دره شغنان) مس،طلا ( یفتل) طلا، راغ ( احتمالا معدن طلای که در سواحل دریای آمو در راغ بدست میاید در ارتفاعات کوه های پامیر واقع است) بیرل ( ده بازار) قلعی ( جنوب غرب بدخشان نقره (یمگان و واخان) کاولین ( اشکاشم) بیروج، اکامیرون، زمردخام،چودن

 

زبانهای گفتاری

 

فارسی، ازبکی ، اشکاشمی ، واخی ، سنگلچی ،شغنی ، سریکلی ، قرغیزی ، منجی ، مغلی

 

پیداوار زراعتی:

 

گندم ، جو ، برنج، ارزن ، باقلا، زغیر ، شرشم ، جواری ، غامو ، شطره

 

میوه جات:

 توت ( مصفری ، بیدانه، مرواری تک ، ابراهم خانی ، زردیوی ، شیر توت ، شاه توت ،)

زرد آلو ( قسمی خوبانی ، گرده گاه ، سفید چه ،عاشور خواوی)

انوای انگور ، ناک، یخ ناک ، شکندی ، نشپاتی، امروت ، سیب ، سیب سفید، گل احمری، رخش ، جو پزک

انوای چهار مغز انوای بادام ، انوای آلو، تربوز ، خربوزه ، انوای شفتالو، انار ، پسته

 

 

صنایع محلی :

تان قاقمه ، تان چکمن، کشمیره بافی، گیلم بافی ، جراب و دستکش بافی، دست دوزی.

مناطق تورستی: آبشار یخشیره، وادی منجان ، چشمه آسیچ ، دره پشکان، حوض شیوه ، وادی واخان و فلات پامیر

 

حیوانات کوهی: شیر یوز پلنگ ، سیاه گوش ، گرگ ، شغال ، روبا ، خوک ، خرس ، آهو ، بز کوهی ، قوچ کوهی ، مارکوپولو

 

پرندگان وحشی:

 

عقاب،شاهین ، چرخ ، باشه ، کرگس (قچیر) کل مرغ،غلیماچ، زاغ ، زاغچه ،عکه ( غلبک) بوم،چاک ، هدهد ، بلبل سنگ شکن ، جل ، کبوتر ، کفتر صحرای ، شیشیک (یسیی) کبک ، چرده ، خروس صحرای ، کبک زرد، بودانه ، سایره ، فاخته، اندلیب .

 

ویژگی های استثنایی:

 

شورچای بدخشانی ، آهوی مارکوپولو، موملایی زیباک،قوروت پامیر، لعل بدخشان ، توت تشکان، تان غاران، زیره بدخشان، سیب بهارستان، ، آب پشکان ، لاجورد کران ، قره قات جخان ، انار خواهان ، حیران چوپان ، شکر پوستک سرغیلان ، خشگاو پامیر ، شتر دو کوهانه پامیر

 

غذا های رایج:

  شورچای ، پلاو ، قورمه ، کل پلاو ، شوربا ، اشکنه ، پیاوه ، پخته پیاوه، جرجرک ، شوله ، آش ،منتو، لغمان ، سیوقاش ، اغذیه در مانی (مستاوه) برنج آو ، ماش آوه ، حلوای تر ، بته ها ( قیماق بت ، شیربت، قیله بت، شیر بت ، ترش بت) کتخی ، قیماقی ، کچری ، قوروت آب ، آش باقلا ، شیرروغن ، کلچه بریانت ، کلچه ورقی ، حلوای صابری ، جلوای بدخشانی ، تلقان گندمی ، تلقان سیب ، تلقان توت.

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |

شعرای معاصر سرزمین بدخشان

پروفیسور برهان الدین ربانی

عبدالطیف پدرام

پرتو نادری

عبدالبصیر وثیق
رامین فرارون

غفران بدخشانی
سیدضیااحمد فرید
مطهرشاه اخگر
محمد ظاهر ظفری
شجاع خراسانی
نازی شریفی
غفران بدخشانی
صبور صهیب
محمد یوسف نوری
لطف الله مشعل ارتزاد
احمد ولی آرین
اسماعیل خراسانپور
زهره سحر
عتیق الله ایماق
داکتر شمس علی شمش
میرزا محمد اسعد
صدیقه عجزی زاده
خیرالدین صاعد
قربان علی همزی
کیکاوس وکیلی
آذرخش حافظی
میربهادر واصفی
اندیشمند
آصفه صبا
نجم الدین شاعف
داکتر صبغت الله خاکساری
سیدگوهر باقری
صوفی عبدالرشید سرار
گلنور بهمن
محمد اظهر دهپور
عبدالواحد رشته
میراحمدشاه ذیغم
غلام جیلانی پژوه
عبدالواصل لطیفی
مسعوده افضلی
محبوبه فضلی
محمد اسحاق فردوسی
شمیم صبا
عبدالصمد ندیمجو
شاه احمد فواد مرادی
نایل شهری
ظهورالله ظهوری
آثارالحق حکیمی
پامیرزاد
میرزامحمد یارمند
دولت محمد جوشن
ولی محمد آسیون
عبدالمنان شیوا
نجیب الله بیضایی
زهره زکی
سمیع رفیع
فضل الرحمن طغرا
مشتری دانش
عبدالحی ضیایی
عبدالبصیر وثیق
همایون حافظی
عبدالسلام فرزاد
همراه خان طاهر
عبدالمعروف ضیایی
مشعل سلیمی
بهرام بسمل
فریده روستازاد
استاد برزنگی
عبدالشکور شریفی
محمدظهیر برلاس
سیدغلام حسین باور
مغفرت شاه آذری
نقیب الله بارز
قدم دار انگیز
محمد آصف بیدار
شکیبا ماهر
فیض الله محتاج
میرزا سبحانقل نامول
مجیب الرحمن مهرداد

خالد مصتفوی
منیراحمد بارش
حفیظ الله حصیف
سید عبدالغیاث روفی
عبدالغنی فکرت
محمدشریف پیغام

نیگهت الله رشته

هارون سمیم

صدیقی لعل زاد

امین الله کاشغری

عارش راهوش

سعید مقصود موزون

نادیه نایل

انوشه عارف

فرهناز احصارمل

نورالعین

لطف الله مشعل

کاظیمی

امرالله منیب

ملافیض الرحمن براتی

حبیب الله محشر

نفس جهید

زهره سحر

آمینه سحر

زهره ذکی

هحبوبه فضلی

مسعوده افضلی

شمیم صبا

عبدالقهار سروری

نجیب الله بیضایی

سعید شربت باقری

داکتر عبدالودود ثابت

محمود ماهر

عبدالعلی جویان
عبدالملک صیاد
عبدالستار ناطق

  نمونه شعر از چند شاعر عالقدر

پروفیسور برهان الدین ریانی

 

پروفیسور برهان الدین ریانی که همه دانشمندان و قلم بد ستان چه در داخل کشور و چه در خارج او را میشناسند

فرزند دانشمند یفتل بدخشان است. در همه دوره های آموزشی شخصیت والاوبرازنده داشت . همه دوستان به اخلاق گزیده دانشوری و احساسات عالی وطن دوستی و قوم پرو ري او عقیده دارند این استاد بزرگوار مراتب     آموزش عالی را پیموده به ویژه دانشجویان و دانش آموزان دانشگاه کابل ارجمندی مقام علمی او را بهتر میدانند .

و ما هرچه در این مورید بنویسیم در پیشگاه عقاید و اذهان مردم حکم تکرار را دارد.

استاد ربانی که چندی پیش بحیث رییس جمهور کشور اسلامی افغانستان بود که در سال 1336 خورشیدی در نخستین جنبش اسلامی توسط گروهی از استادان دانشگاه کابل بصورت سری اما منظم آغاز شده بود سهم داشت خصوصآ در سال 1347 زمانکی از مصر آمد از طرف شورای عالی سازمان جمعیت اسلامی افغانستان رهبری و سازماندهی دانش آموزان به او سپرده شد و در آخر سال 1351 بحیث امیر سازمان جمعیت اسلامی تعین گرد يد

این استاد دانشمند گرشته از انکه از علوم معقول و منقول برخوردار است. نگارنده توانا مبلغ فصیح و از مردان عمیق نظر سیاسی به شمار می آید . مالک طبع موزون و قریحه سرشاری نیز میباشد . خصوصآ در نقد شعر دست رسای داشته و در تحلیل اشعار استادان و شناخت نزاکت های شعری از قدرت عجیبی برخوردار است  .

استاد موصوف که مدت 14 سال تنظیم و رهبری سازمان جمعیت اسلامی افغانستان را بدوش داشت بخاطر اینکه

جهاد مردم افغانستان به مراکز دولت های اسلامی معرفی شود با منابع آزادی خواهی اسلامی دیگر سرزمین ها ارتباطات قایم کرد زیرا در جمله از دعوت نامه رهبری حزب (رفا) ترکیه آقای اربکان ریس آن حزب استقبال کرد و به ترکیه سفر نمود که از وی در آنجا استقبال شانداری بعمل آمد . وقتیکه طبق پروگرام به زیارت آرامگاه مو لینا بلخی به شهر قرنيه رفت حین اتحاف دعا به روح آن عارف بلخی این شعر پر شور را در پای مزار او انشاد کرد

با دل درد آشنا و پر ملال      ره سپرم سوی مو لينا جلال  

   چون شدم بربارگاه فیض او          باطراوت گشتم از آب زلال  

   یاد آمد از شکوه و مجد پار         ره زنقصان برده ام سوی کمال 

   بانواگشتم زی نای نی نواز          هم جلالش دیده دید و هم جمال

  لحن های حافظان سحر آفرين              یا فتم بهبود کامل از ملال  

   بانگ دل آویزتابشنید گوش            سیر کردم تا آرحنا یا بلال     

 ;} بر فقيه قونیه بادا سلام         از دیار بلخ آن مهد کمال  

هم به ترکان آل عثمانيت سلام           صانعان آن همه مجید و جلال

از دیار خون و تکبیروجهاد            میدهم پیغام مجد و جلال

ای مسلمان دانکه ربانیستی         گرجهادت نیست باشی در وبال

 

 

 

  رفیع شاعر نازک خیال

رفیع از سخنوران جید بدخشان و از قریه ده پاره خاش میباشد . و ایقدر معلوم میشود که در دهم هجری زندگی بسر میبرد . او اشعار محلی و جزابی دارد . حتا آهنگ سازان محلی در آهنگ موسيقي و طنی از اشعار او استفاده برده اند. این است یک شنيده رفیع

کم گو سخن که خاطر دلدار نازک است     بار گهر نمی کشد این تار نازک است

نی  تار عمر محکم و نی  تار  دوستی        افسوس ار این دو رشته که بسیار نازک است

ساقی تو می بجام بلورین چه میدهی            از گل پیاله ساز لبی یار نازک است

زلفش چو مار حلقه فتاده است تا کمر          ترسم که نشکند کمری یار نازک است

کم گوی حرف بر سری بالین درد من          زیرا که طبع مردم بیمار نازک است

بیهوده سنگ بر دل آزاده گان مزن           اول بیبین که شیشه چه مقدار نازک است

اسلام شد قوی و به او چنگ زن رفیع        کافر مشو که رشته زنار نازک است

 

عبدالبصیر وثیق شاعرجوان

 

در جاده خشونت مردی ترورشد                     اینجامگردوچشم عدالت کورشد

دردی که بود در دل ما انفجار کرد                  شب در رسید و هستی ما جمله چور شد

اینجا بیان حق و حقیقت خطا بود                   وجدان پاک همنشین خاک گور شد

اندر هجوم آتش سوزان غصه ها                   ما سوختیم جماعتی غرق سرور شد

از رنگ بازی های زمان سخت خسته ایم       اندوه دل شکست سنگ صبور شد

 

ولی محمد آسیون شاعر جوان

 

مجروح خال لب

عشقش ز من گرفت سرود و ترانه را

رنجش به من گذاشته آه شبانه را

دل شد هزار شانه در آن حلقه های موی

دیدم محروم از سری زلف او شانه را

دل را به ناز برده و پایمال می کند

با کی؟ کنم شکایت آن ناز دانه را

محبوس تار زلفم مجروح خال لب

یارب چه جزبه ایست مرین دام و دانه را

بی پرده گی شیوه مردان راه نیست

چون در صدف پهان بنی دُر دانه را

آسون از این شیوه که بر گزیده ایی

هم خویش گم می کنی و هم راه خانه را

+ نوشته شده توسط انجنیر رفیع در 90/03/29 و ساعت |